eitaa logo
خونه ی مستأجری!
3 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را :)
مشاهده در ایتا
دانلود
صلی الله علیک یا شهید از این نسوختم ای گل! کفن نداشته‌ای شنیده‌ام که به تن پیرهن نداشته‌ای چنان غریب تو را دوره کرده‌اند ای دوست که از قدیم تو گویی وطن نداشته‌ای تو را عقیله از انگشترت شناخته است به قتلگاه که سر در بدن نداشته‌ای به جز سه‌شعبه که از حلق ماه‌پاره گذشت به هیچ رهگذری سوءظن نداشته‌ای قتیل تشنه! مگر بر گلوی خود حرزی برای ایمنی از اهرمن نداشته‌ای؟ نزول تیر نه از وحی کمتر‌ست حسین! مگر علاقه به احمد‌شدن نداشته‌ای؟ عروج بر سر نی هم‌تراز معراج است مگر رجای محمد‌شدن نداشته‌ای؟ تو یک نشانه‌ از اویی تو یک اشاره به او تو واقعا همه اویی تو «من» نداشته‌ای «حیات» از نفس افتاد زیر آب فرات در آن غروب که نایی به تن نداشته‌ای
دارد تمام میشود این فصل دلبری ای یار از قصور من ای کاش بگذری مهمان بی حیای خودت را حلال کن حالا که سفره جمع شد این شام آخری از خانه ات نرفته دلم تنگ میشود آه ای فراق ، آه چه وضع مقدری ای وای اگر که دوست نبخشیده باشدم باید چه کرد با غم این خاک بر سری رفتند مردم و در بازار بسته شد فریاد میزنم برسد کاش مشتری من جنس بنجلم ته بازار مانده ام گفتند این تویی که فقط مانده میخری حتی اگر محل ندهی صاحب منی نوکر غلط کند برود جای دیگری با دیدنم بیا و‌سرت را تکان نده شرمنده ام از این همه تقصیر نوکری دست مرا بگیر و ببر وادی السلام سِیرم بده میان نجف ، سِیر حیدری گفتم به قبر من بنویسند یا علی آخر نمیشناسم از این نام بهتری بابای بچه های زمین خورده یا علی دست مرا بگیر که راهم بیاوری با دیدن هلال دلم رفت کربلا افتاد یاد قد هلالی خواهری دارد برادری سوی گودال میرود در پای خیمه میرود از حال خواهری آن میرود به قتلگه این میرود ز حال آه از فراق ، آه چه وضع مقدری رفت و لباس خویش به سرنیزه ها سپرد عریان تر از حسین ندیدم توانگری ای کاش ناشیانه نبرّند لااقل این نازدانه را جلوی چشم مادری دیگر هلال آب نیاور به قتلگاه این تشنه‌ی عزیز ندارد دگر سری *الشمر جالس نفس مادرش گرفت سر را برید و روبروی خواهرش گرفت*  وحید عظیم پور
نگاه در کتاب میکینی حسین هر آیه را حساب میکنی حسین همین که خشک میشود لبت حسین همنین که رو به آب میکنی حسین تو حبه حبه خوشه خوشه اشک را به گونه ها شراب میکنی حسین تو با سه بار نام اتشین خود چقدر دل که اب میکنی حسین تو با سه بار نام اتشین خود چقدر دل کباب میکنی حسین تو با سه بار نام اتشین خود چقدر انقلاب میکنی حسین خدا اگر جواب میدهی که هیچ ولی اگر جواب میکنی حسین خدا اگر بهشت میدهی حسین خدا اگر عذاب میکنی حسین شنیده ام که گاه گاه در بهشت رسول را خطاب میکنی حسین دل همیشه شاعرم از این به بعد ردیف انتخاب میکنی حسین کجا به میهمانی که دعوتی که اینچنین شتاب میکنی حسین محمد خادم
بیا نگار آشنا شب غمم سحر نما مرا به نوکری خود شها تو مفتخر نما -- ای گل وفا حسین معدن سخا حسین می کشی مرا حسین -- تجلّی ولایتی سرشته با گل منی تمام هستی ام تویی تو صاحب دل منی -- آیه ی محبتی سوره ی ولایتی یار حق نما حسین -- ز کودکی دلم شده اسیر و مبتلای تو خدا کند که جان دهم به یاد کربلای تو -- ذکر تو عبادتم تشنه ی شهادتم شاه کربلا حسین -- چه می شود ز باده ی ولا دهی تو شهدی ام مدد کنی صلا زنم که من غلام مهدی ام کو امام منتظر یار غائب از نظر چشمه ی بقا حسین -- بیا حرارتم بده زشعله ی محبتت بیا و عادتم بده به آتش ولایتت -- نام تو بقای دل ذکر تو نوای دل یار دلربا حسین -- شرر اگر زبانه زد به خیمه ی عزای تو ز سوز دل صدا کنم حسین شوم فدای تو شعله سوزد از غمم لاله ی محرمم
السّلام ای بدنِ بی‌سرِ گرمادیده السّلام ای‌ سرِ مجروحِ کلیسا‌دیده با چه وضعی تَه گودال کشاندند تو را ما شنیدیم ولی زینب‌کبریٰ دیده ای به قربانِ نگاهش که از این دشتِ‌ بلا کربلایی به سرش آمده زیبا دیده زینتِ دوشِ نبی بودی و بی‌وجدان‌ها سر بریدند و گرفتند تو را نادیده
سرم خاک کف پای حسین است دلم مجنون و شیدای حسین است بُوَد پرونده‌ام چون برگ گل، پاک در این پرونده امضای حسین است بهشت ارزانی خوبانِ عالم بهشت من تماشای حسین است به وقت مرگ چشمم را نبندید که چشم من به سیمای حسین است دراین عالم تمنایی ندارم تمنایم تمنای حسین است چراغ از بهر قبر من نیارید چراغم روی زیبای حسین است خوش آن صورت که در فردای محشر بر آن نقش کف پای حسین است از آن با گریه دائم خو گرفتم که اشکم دُرِّ دریای حسین است نترسانیدم از روز قیامت قیامت، قد و بالای حسین است دلی‌ جای‌ خدا باشد که آن‌ دل‌ پر از نور تجلای‌ حسین است‌ به بازار عمل، فردای محشر همه هستم تولای حسین است