هدایت شده از مَعشْوقْ گِرٰافْ
خدایا خودت در آغوشم بگیر که هیچ آغوشی جز آغوش عشق آرامم نمیکند...💞
.
اللَّهُمَّ حَبِّبْ إلى فِيْهِ الاِحْسانَ، وَكَرِّهْ إلى فِيْهِ الفُسُوقَ وَالعِصْيانَ، وَحَرِّمْ عَلَيَّ فِيْهِ السَّخَطَ وَالنِّيرانَ، بِعَوْنِكَ يا غِياثَ المُسْتَغِيثِينَ.
.
.
@maashoogh_geraf
آیدی اینستای معشوق گراف @mashoogh_geraf
هدایت شده از محمدرضا حدادپور جهرمی
[و خدایی که در همین نزدیکی است...
بهترین سلامها به کسی که تلخ نیست اما... نامهربان نیست اما... بیرحم نیست اما... بیتوجه نیست اما... حتی بعید است که خودخواه باشد اما... بعید است که نداند دل چیست اما... بعید است که نداند احساس دختری با دو سه تا کلمه خراش برمیدارد اما... حتی بعید است که انتظارِ یک دختر برای دوباره دیدنش و لیچار بارکردنش را نداند اما...
گلایه ها باشد برای بعد... باشد برای بَعدنی که من باشم و حضرتش. کلماتم باشد و گوش و هوشش. و باشم آنگونه که باید باشم در حضورش...
و اما بعد...
شاهنشاها... به پیوست، دو فقره چک تقدیم به آستانتان. فقره درشتتر به ارزش یکصد میلیون تومان برای تجهیز اتاقِ بچهها و راهاندازی بازی مسابقهای که در خاطر مبارکتان دارید. و دومی به ارزش بیست میلیون تومانِ ناقابل، پیشکِشِ محضرتان برای آب و دونِ روزهایی که روزهاید و شبهایی که از دستپختِ این عِلّیه محرومید. به درگاه احدیت راضی نیستم که در به جز خورد و خوراکتان هزینه شود. هرچقدر گرانتر و لذیذتر، خوشحالترم و گوارای وجودت. پولِ فروشِ پیجِ هفتصدهزارنفریِ یک #صورتی و به قول شما حجاب استایل، با دلِ پاک و رضایت کامل، تقدیم با احترام فراوان.
ساده ام،عاشقم ، پراز دردم
مثل یک گردباد ، میگردم
باقی حرفها بماند بعد
مادرم گفته زود برگردم! ] ]
ادامه این نامه
و شرح عاشقانههای داود و الهام
✍ به قلم #حدادپور_جهرمی
را در این کانال بخوانید 👇😍
@Mohamadrezahadadpour
رمان #یکی_مثل_همه۳
#لطفا_نشر_حداکثری
اتفاقی که در غزه رخ داده رو سالها پیش در متون روایی خوندم... اون زمان بسیار حالم گرفته شد و گمان کردم چرا باید پیش از ظهور چنین جنایتی رخ بده. اما اتفاق افتاد و بدا به حال ما... ادم چی میتونه بنویسه؟ خدایا عزیز ما رو به ما ببخش. اجازه بده برگرده... خدایا بخاطر مردهایی که مجبور شدن مرگشون رو تماشا کنن. به غیرت اباعبدالله محبوب ما رو بما برگردون. او تنها امید و بازماندهس. او تنها نجاته...
فکر میکنم تنها جایی که مرد برای زنش و زن برای مرد گریه های بلند کرده همینجا بوده. نمیخوام و نمیتونم جای اون زن باشم اما فقط چشم بستم یک لحظه و خیال کردم از کشته شدن و شکنجه شدن و مورد تجاوز قرار گرفتن چی میتونه سخت تر باشه؟؟ و بله... بله اینکه مقابل همسرت باشی و این اتفاق بیوفته. اون گریه های آخر و مویه کردن و دست و پا زدن هات نه بخاطر اینکه میدونی قراره بمیری و نه بخاطر خود تجاوزه. بلکه دلت میخواد اسید بریزی رو تن و صورتت و همون لحظه کور بشی و حیاتت رو از دست بدی اما ندونی مردت داره استخون میشکونه با تماشای چنین چیزی... من نه مادرم نه باردارم نه تجربه زندگی مشترک دارم ولی یک زنم و میتونم قسم بخورم هیچ چیزی عذاب آورتر و کشنده تر ازین نیست که مقابل همسرت بهت دست درازی بشه. برای غرورش، غیرتش، مردانگیش دقیقا همون لحظه تکه تکه میشی... با همه وجودت میخوای فریاد بزنی که تماشام نکن! ... 💔
چند شب پیش با عجله سوار تاکسی شدم
من و یه خانومی عقب بودیم
یه آقایی جلو و فقط یه نفر دیگه مونده بود تا تاکسی راه بیوفته
نگا خیابون میکردم و صلوات میفرستادم
هی میدیدم تاکسیای بعدی زودتر پر میشن و میرن
با توپ پر به راننده گفتم آقاااا چطوره همه تاکسیایی که بعد شما اومدن پر شدن و رفتن و شما مسافر نمیگیری ؟؟
گفت آخه هرکسی میاد آقاست
من منتظرم یه خانوم بیاد که میخواد عقب بشینه شما اذیت نشید ....
.
.
از لحظه ای که این خبرو شنیدم این مکالمه برام مرور میشه و هزار بار میگم چی کشیدن این زنا
چی کشیدن مرداشون
آخ...
هدایت شده از مَعشْوقْ گِرٰافْ
بسمالله...
قلبم تند تند میزند و نفسم به شماره افتاده...
میترکم؛ دست خودم نیست. ناگهان بغضم میترکد و اشکها سرریز میکند. نمیتوانم چند بار بخوانم. یک بار میخوانم و همان یک بار بس است.
نگاهم روی عبارت «پنجماهه باردارم، نزنید» میماند، قفل میشود، تکان نمیخورد...
در حالی که من هم در میانهٔ پنج ماهگی هستم و با خیال راحت دارم برنامه دکتر فردایم را تنظیم میکنم تا از حال تودلی با خبر شوم، زنی آنطرفتر، بیخ گوش جهان اسلام زیر باد کتک گرفته میشود و کاش به همینجا ختم میشد...😭
خبر را میخوانم و اشکهایم دست خودم نیست. دختر ۵ سالهام از راه میرسد، مرا بغل میکند و با نگرانی میپرسد: چرا گریه میکنی؟
و من جمله «جلوی چشم فرزندانش...» در ذهنم رژه میرود.. دخترم را محکمتر میفشارم و آتش میگیرم برای لحظات هولناک مادر و فرزند دیشب!
برای منی که بغضهایم را کلمه میکنم تا آرام گیرم چرا؟ پس چرا هر چه مینویسم بیشتر گُر میگیرم؟
آری! واژه نیست، کلمه نداریم برای بیان عمق این فاجعه!
امام اول مذهب من؛ شیعه، برای خلخال کشیدن از پای زن یهودی مردن را جایز میداند.
حالا تو بگو من برای جنایت علیه یک زن مسلمان بیپناه چه کنم؟!
آیا از مرگ فراتر هم هست؟
هنوز جنسیتش مشخص نیست، اما اینکه با خواندن این خبر تکانهایش را بیشتر حس میکنم، معنای پسر نمیدهد؟! پسر است که به جای تمام حکام بیعرضه عرب، غیرتی شده و خودش را به این پهلو آن پهلو میزند، نه؟!
این ظلم پایدار نمیماند..
#غزه
#مظلوم
#أینَبقیةالله...
.
.
.
@maashoogh_geraf
آیدی اینستای معشوق گراف @mashoogh_geraf