فکر میکنم تنها جایی که مرد برای زنش و زن برای مرد گریه های بلند کرده همینجا بوده. نمیخوام و نمیتونم جای اون زن باشم اما فقط چشم بستم یک لحظه و خیال کردم از کشته شدن و شکنجه شدن و مورد تجاوز قرار گرفتن چی میتونه سخت تر باشه؟؟ و بله... بله اینکه مقابل همسرت باشی و این اتفاق بیوفته. اون گریه های آخر و مویه کردن و دست و پا زدن هات نه بخاطر اینکه میدونی قراره بمیری و نه بخاطر خود تجاوزه. بلکه دلت میخواد اسید بریزی رو تن و صورتت و همون لحظه کور بشی و حیاتت رو از دست بدی اما ندونی مردت داره استخون میشکونه با تماشای چنین چیزی... من نه مادرم نه باردارم نه تجربه زندگی مشترک دارم ولی یک زنم و میتونم قسم بخورم هیچ چیزی عذاب آورتر و کشنده تر ازین نیست که مقابل همسرت بهت دست درازی بشه. برای غرورش، غیرتش، مردانگیش دقیقا همون لحظه تکه تکه میشی... با همه وجودت میخوای فریاد بزنی که تماشام نکن! ... 💔
چند شب پیش با عجله سوار تاکسی شدم
من و یه خانومی عقب بودیم
یه آقایی جلو و فقط یه نفر دیگه مونده بود تا تاکسی راه بیوفته
نگا خیابون میکردم و صلوات میفرستادم
هی میدیدم تاکسیای بعدی زودتر پر میشن و میرن
با توپ پر به راننده گفتم آقاااا چطوره همه تاکسیایی که بعد شما اومدن پر شدن و رفتن و شما مسافر نمیگیری ؟؟
گفت آخه هرکسی میاد آقاست
من منتظرم یه خانوم بیاد که میخواد عقب بشینه شما اذیت نشید ....
.
.
از لحظه ای که این خبرو شنیدم این مکالمه برام مرور میشه و هزار بار میگم چی کشیدن این زنا
چی کشیدن مرداشون
آخ...
هدایت شده از مَعشْوقْ گِرٰافْ
بسمالله...
قلبم تند تند میزند و نفسم به شماره افتاده...
میترکم؛ دست خودم نیست. ناگهان بغضم میترکد و اشکها سرریز میکند. نمیتوانم چند بار بخوانم. یک بار میخوانم و همان یک بار بس است.
نگاهم روی عبارت «پنجماهه باردارم، نزنید» میماند، قفل میشود، تکان نمیخورد...
در حالی که من هم در میانهٔ پنج ماهگی هستم و با خیال راحت دارم برنامه دکتر فردایم را تنظیم میکنم تا از حال تودلی با خبر شوم، زنی آنطرفتر، بیخ گوش جهان اسلام زیر باد کتک گرفته میشود و کاش به همینجا ختم میشد...😭
خبر را میخوانم و اشکهایم دست خودم نیست. دختر ۵ سالهام از راه میرسد، مرا بغل میکند و با نگرانی میپرسد: چرا گریه میکنی؟
و من جمله «جلوی چشم فرزندانش...» در ذهنم رژه میرود.. دخترم را محکمتر میفشارم و آتش میگیرم برای لحظات هولناک مادر و فرزند دیشب!
برای منی که بغضهایم را کلمه میکنم تا آرام گیرم چرا؟ پس چرا هر چه مینویسم بیشتر گُر میگیرم؟
آری! واژه نیست، کلمه نداریم برای بیان عمق این فاجعه!
امام اول مذهب من؛ شیعه، برای خلخال کشیدن از پای زن یهودی مردن را جایز میداند.
حالا تو بگو من برای جنایت علیه یک زن مسلمان بیپناه چه کنم؟!
آیا از مرگ فراتر هم هست؟
هنوز جنسیتش مشخص نیست، اما اینکه با خواندن این خبر تکانهایش را بیشتر حس میکنم، معنای پسر نمیدهد؟! پسر است که به جای تمام حکام بیعرضه عرب، غیرتی شده و خودش را به این پهلو آن پهلو میزند، نه؟!
این ظلم پایدار نمیماند..
#غزه
#مظلوم
#أینَبقیةالله...
.
.
.
@maashoogh_geraf
آیدی اینستای معشوق گراف @mashoogh_geraf
بعضی وقتا به این فکر میکنم که
من چون آدم هارو دوست دارم و دوستانم برام عزیزن احترام زیادی براشون قائل میشم و اولویتم میشن
اما چطور بعضیا به خودشون اجازه میدن تو رفاقت انقد منو زیر پاشون بذارن
به غرورم فکر نکنن و فکر کنن پس چون مهتاب اینجوریه من میتونم هرچی دلم خواست بهش بگم
یا هرکاری دلم خواست بکنم (توی این دوستی) و ازش نپرسم و حتی اصلا برام مهم نباشه....
هدایت شده از پینوشت🇮🇷!
دیدید میگن. لحظه ی سال تحویل هرکاری رو بکنید
تا اخر سال در حال انجام اون کارید؟
حالا میخام یچیزی فرا تر از این بگم
شبای قدر دوتا تجربه دارم که با تکرار کردن یسری اسمها و کلمات و خواسته ها اونا رو توی سال خودم چه بسا سالهای خودم تاثیر عمیق دادم
بچها این تجربه منه ها
ولی دوسال پشت سر هم تکرار شده برام
یادم دوسال پیش شب قدر اولی بدون اینکه یکی رو بشناسم اسمشو هنش تکرار کردم (تو گروه های دوستانه دورهمی های شب قدری) و همین شد که اون ب اصطلاح غریبه تاثیرش از همون سال روی زندگی من شروع شد..
وقتی متوجه این موضوع شدم سعی کردم سال دوم تاثیر برعکس برام داشته باشه
اما.. شب قدر فراتر از خواسته های کوچولوی ماعه..
پارسال ی جمله شنیدم و تصمیم گرفتم تاثیر بدم تو کل زندگیم
شب قدر ی شب نیست
و کلی از علما همه ی عمال خوبشون رو که طی سال انجام میدن پاس میدن برا شبای قدر
یعنی این فقط ی گوشه از عظمت کار...