آوات
https://harfeto.timefriend.net/16705787932257
گفتید که:
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
...
دل تنگم یه چیزی میخواد که برای اولین بار تصمیم گرفتم وقتی بهش دست پیدا کردم ازش حرف بزنم🥲😅
گفتید که:
گوجه جان ساعتو دیدی؟
...
منتظر بودم این حرفو بزنید😅
اما...
وقتی یک روزت بی برنامه پیش بره پس مجبور میشی بخاطر مسئولیت هایی که قبول کردی بیدار بمونی
گفتید که:
های ذهنم شلوغ خسته اس ولی مث اینکه دوسش دارم شلوغی هاشو خدافظ
...
امیدوارم همیشه سرتون گرم به شلوغی های نورانی و زیبا باشه
خستگیشو در کنید
و مراقب خودتون باشید 🌼
گفتید که :
انگار هرچی بیشتر میرم به سمت خدا گرفتاریام بیشتر میشه سنگ میوفته جلوی پام انگار خدا میخواد ببینه جا میزنم یا نه ولی اینکه دارم حس میکنم که هرچی میرم جلو تر ذهنم شلوغ تر میشه میترسم از نزدیک تر شدن میترسم از بیشتر پیش رفتن
.....
چقدر حرف هااام در مورد این زیاده...
اجازه بدید یه زمان خلوت بیام و در موردش حرف بزنم
چون خودمم خیلی درگیرش بودم یه مدت
گفتید که:
از اینکه جوابم به سوالات راجب آینده اینه که (نمیدونم)غمگینم از اینکه قبل یا حین شروع هرکاری جا میزنم غمگینم میکنه اینکه میدونم چمه غمگینم میکنه
...
منم تو این خیلیی گیرم خیلیی زیاد
اما اخیرا یه اتفاقاتی افتاده که....
اینم دلم میخواد یک روز قشنگگگ در موردش حرف بزنم
گفتید که:
دختر ماه قرار بود شبا زود بخوابی ماهتاب چه شبیه اسمش میدرخشه قوی، امیدوار، بانشاط و پرتلاش
...
ارههه گاهی از دستم در میره ساعت
و اینکه
جز لطف توی این پیام هیچی نمیبینم
چقدر نگاهتون
قلبتون
وجودتون
زیباست و نورانی
گفتید:
گوجه ولی من دلم دارالولالیه میخواد و گریه ایی که بند نیاد
.
....
ولی منم دلم دارلولایه میخواد و جیغ هایی پر ذوق که تو گلوم خفه میشن و اشک هایی که از سر زیبایی میریزم...
دهه کرامتیم
جشن ضامن قلب هامون نزدیکه..🥲
کاری به اینکه یه گوجم ندارم
الان دارم به این فکر میکنم صبح زود بیدار شدن برای فردا برام عذابه
و باعث میشه کل رو کسل باشم
از طرفی هیچ لباسی برای فردام آماده نکردم و حتی هیچ ایده ای ندارم که چی بپوشم
اینکه همه آمادن و من سر این قضیه هنوز حتی ایده ای ندارم داره اذیتم میکنه
از طرفی کلا فکر میکنم هیچی ندارم
کاش یه روز دغدغه لباسو برای همیشه از دست میدادم...
آوات
کاری به اینکه یه گوجم ندارم الان دارم به این فکر میکنم صبح زود بیدار شدن برای فردا برام عذابه و باع
قسمت عجیب ماجرا اینجاست که ساعت شیش بیدار شدم و نه اذیت شدم نه خسته و کسلم...