دیشب ساعت ها در یادمان شهدای نجف آباد نشستم
با فاطمه حرف میزدیم و میخندیدیم
گاهی هم حسرت میخوردیم
تمام آن زمان دستم روی سنگ بود
و قلبم داشت با شهدا حرف میزد
از آن حرف های دم گوشی
از آن پچ پچه ها
در یک جایی از زندگی گیر افتاده ام
خیلی بد گیر افتادم
در یک جایی که نمیدانم خیر است یا شر
جایی که تمام زندگی دور آن میچرخد
نمیتوانم در موردش برای کسی بگویم
فقط در دل هر روز بیشتر از دیروز تکه تکه میشوم
برایم دعا کنید
برایم الا بذکر الله تطمئن القلوب بخوانید
برای قلبم آرامش بخواهید
اینجا گلزار شهدای نجف آباد
۱۴۰۳.۳.۳
ساعت ۹ شب
اینجا پناهگاه مهتاب
♾
ساعت ♾
دلم که میگیرد پناه میبرم به گلزار
هر دفعه یک جایی انتخاب میکنم که بنشینم
همیشه نور های سبز که روشن میشود و روی صورتم می افتد میگویم
خب اینم از نور شهادت، مهتاب خانوم شهید میشی
یکم میخندم و بعد ساعت ها به فکر فرو میرم
چی میشه که یک سری آدما لیاقت شهادت پیدا میکنن
نکنه من لیاقتشو نداشته باشم
بعد آروم در گوش خودم میگم مهتاب شهید شدن آسون نیست اما نباید ناامید بشی
کی گفته لیاقت شهادت نداری درسته کامل نیستی ولی مگه همه ی شهیدا کامل بودن؟؟؟
هرکسی تو زندگیش یه چیزایی داره که فقط خودش میدونه و خدای خودش
بعد باز فکر میکنم
فکر میکنم پس چرا مدت هاست گیر کردم تو این حال
پس چرا درست نمیشم؟
همون موقع مداحی صداش بلند میشه
زمینی بودند و به آسمون رفتند
اشک هام سرازیر میشه
نگاه میکنم کنار دستم
هنوز خونه ی ابدی شهید دریانوش شلوغه
شهیدی که تو آسمون به آسمون رفت..🖤
از دیروز هزار بار اون قسمت فیلمو دیدم که پسر شهید نشسته کنار خونه ی ابدی پدرش گریه میکنه و گلای پر پرو میریزه تو خونه ی ابدی پدر
عین هر هزار بار براشون صبر خواستم از خدا...
هدایت شده از • تَــــࢪنّـمـــــــات • 🌿|•°
@tarannomatچه آوارگی ها...mp3
زمان:
حجم:
4.2M
نمیدانم در چه حالی هستید ،
اما این منم که به سرزمین خاطرهها
سفر می کنم ، تا با حال قدیمِ خویش
ملاقات کنم و کوتاهیِ امروزم را تغییر
دهم، من به ملاقات های قبل خویش
محتاجم تا امروز را باز آفرینی کنم ..
#درخواستیاز گَلبَم🌿 ..