یه روزایی رو باید بذاری برای استراحت
استراحت خودت
جسمت
روحت
یه روزایی رو باید تفریح کنی فقط...
امشب که به حالم فکر میکنم
به گرفتگی هام فکر میکنم
میبینم غم ها و عزاداری های زیادی رو قلبم پشت سر گذاشته
بیشتر که فکر میکنم به دیوار های بلند این خونه فکر میکنم
به حیاطی که نداریم
به پله های زیادی که باید طی کنیم تا برسیم به خونه
به تنها پنجره ی خونه نگاه میکنم که بیشتر از ده سانت باز نمیشه
و به برگ های درخت توت که چندتاشونو فقط میتونم ببینم
روحم خسته شده از این تاریکی
از این پله ها
از دیوارهای بلند
از درخت هایی که دیگه نمیبینمشون
و از صدای گنجشک هایی که دیگه هر روز صبح نمیشنوم
گاهی ریز ترین چیز های زندگی
بزرگترین تاثیراتو رو حال ما دارن
حتی یدونه لامپ سوخته وسط پذیرایی بین ده تا لامپی که روشنه
خلاصه که اگه نمیدونید چرا یه مدته بی دلیل حالتون خوب نیست و قلبتون غبار گرفته یه نگاه به اطرافتون بندازید