امشب که به حالم فکر میکنم
به گرفتگی هام فکر میکنم
میبینم غم ها و عزاداری های زیادی رو قلبم پشت سر گذاشته
بیشتر که فکر میکنم به دیوار های بلند این خونه فکر میکنم
به حیاطی که نداریم
به پله های زیادی که باید طی کنیم تا برسیم به خونه
به تنها پنجره ی خونه نگاه میکنم که بیشتر از ده سانت باز نمیشه
و به برگ های درخت توت که چندتاشونو فقط میتونم ببینم
روحم خسته شده از این تاریکی
از این پله ها
از دیوارهای بلند
از درخت هایی که دیگه نمیبینمشون
و از صدای گنجشک هایی که دیگه هر روز صبح نمیشنوم
گاهی ریز ترین چیز های زندگی
بزرگترین تاثیراتو رو حال ما دارن
حتی یدونه لامپ سوخته وسط پذیرایی بین ده تا لامپی که روشنه
خلاصه که اگه نمیدونید چرا یه مدته بی دلیل حالتون خوب نیست و قلبتون غبار گرفته یه نگاه به اطرافتون بندازید
کودک از ترس می لرزید خواب به چشمانش نمی آمد
مادر آرام درگوشش زمزمه کرد بخواب عزیزِ مادر
اینجا پناه گاه ماست
بخواب مادر
اگر یک نقطه ی امن در این شهر و کشور باشد همین پناهگاه است
چشمان کودک آرام آرام گرم شد
چند لحظه دود آتش تمام جهان را فرا گرفتن و از مادر و کودک چیزی جز مشتی خاکستر باقی نماند
مادر حواسش نبود
کسی که روبرویش ایستاده دشمن نیست
کسی که روبرویش ایستاده حتی آدم هم نیست
از وقتی این خبرو خوندم
به آدم بودن خودم شک کردم
چرا قلبم از جا کنده نمیشه پس؟
چرا تیکه تیکه نمیشم از غصه
هدایت شده از جهان خبر
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 جشن کشتار!
⭕️ شب گذشته در حالی بمبهای چند صد کیلوگرمی بر سر مردم رفح و چادرهای آوارگان در غزه ریخته میشد، صهیونیستها در حال جشن و پایکوبی بودند
♨️ کانال جهان خبر
📡 @jahan_khabar