زهرا بین صندلی من و مریم به زور خودشو جا داده
خواستیم بیاد اینجا که آروم تر حرف بزنیم و بقیه مسافرارو بیدار نکنیم
آروم سرمو تکیه میدم به شونش نگاهم میوفته به تسبیح سبز رنگ دستش
چشمامو میبندم با اون یکی دستم کتفشو نوازش میکنم
آروم آروم ماشاءالله میخونم براش و توی دلم درگوش خدا میگم:
حفظمون کنید برای هم
قول میدیم تا وقتی بهمون اجازه میدید تو راهتون قدم بذاریم
من نمیدونم چرا
اما گاهی انگار زندگی یهو تصمیم میگیره منو از پا بندازه
در حدی بیحال میشم
در حدی جسمم خستس که انگاری روحم نمیخواد بره تو جسمم
انقدر بیحالی میاد سراغم که فقط خودمو میرسونم به بالشت که بخوابم
وقتی ام ساعت ها بعدش بیدار میشم هرچقدر فکر کنم نمیفهمم چیشده نمیفهمم داشتم چیکار میکردم و چرا تصمیم گرفتم بگیرم بخوابم
فقط میفهمم حالم خوب نیست و بدنم داره تیکه تیکه میشه و اونجاست که دلم نمیخواد دیگه هیچ کاری بکنم فقط دلم میخواد بگذره و کسی کاریم نداشته باشه تا شاید یکم بهتر بشم...
بعضی وقتا یه سری آدما انقدر صداشون قشنگه از شدت قشنگیش وقتی میشنوی میخوای گریه کنی...🥲
خب بیاید باهم حرف بزنیم...:
اینجا برای ماهتاب بگو 👇
https://harfeto.timefriend.net/16705787932257
آوات
خب بیاید باهم حرف بزنیم...: اینجا برای ماهتاب بگو 👇 https://harfeto.timefriend.net/16705787932257
شما:
میخوان بگم منم کار نکرده خستهم تا همین چند وقت پیش شوق درس داشتم ولی سمتش نمیرفتم الان شوقش رو هم ندارم خستهم گمم ناامید نیستم فقط نمیفهمم چی به چیه.
من:
خودمم همینطور میشم گاهی
شاید نیاز داریم تو راهی که هستیم بایستیم و یکم به جلو نگاه کنیم پشت سرمونو نگاه کنیم و به راهی که طی کردیم و راهی که جلو پامونه یکم فکر کنیم
آوات
شما: میخوان بگم منم کار نکرده خستهم تا همین چند وقت پیش شوق درس داشتم ولی سمتش نمیرفتم الان شوقش ر
شما :
گذاشتن لینک به موقع بود. دلم میخواست حرف بزنم ولی بدون اینکه صدایی بشنوم بدون اینکه واسهی هیچکسی پیام بدم الان خوبه
من:
خب بگو پس..✨
من میخونم