هدایت شده از استاد محمد شجاعی
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری_مداحی
هر چی خیره واسم بنویس،
خب آقاتر از تو دیگه نیست !
• محمد اسداللّهی | چه بیحرم چه با حرم
@ostad_shojae
خیلی وقت است منتظرم
منتظر که میگویم یعنی هر ساعت امیدوارم خبری بیاید که راهی شوم اما...
نه هر دفعه خبری از او میرسد که میگوید به یادت هستم اما حالا...
حالا وقتش نیست که بیایی
نمیخواهم آمدنت نصفه نیمه باشد و به دل خودم نچسبد
میخواهم آمدنت از آن آمدن هایی باشد که دلچسب ترین شود برایت و برایم
به قول مریم شاید نمیطلبد که جور دیگر بطلبد
ماهم میگوییم باشد هرچه یار بخواهد میل ماهم همان است
امروز شیشه های ویترین رو بلند کردم و چند قدمی بردم اون طرف تر گذاشتم
هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
خیلی هم مراقب بودم جای انگشتام روی شیشه ها نمونه
عصر وقتی بعد از یه مدت زیادی دستمو از داخل آب در آوردم و خشک کردم
یه عالمه خطای سفید روی دستم دیدم که نشون از بریده شدن میداد
و بعله شیشه ها کلی پوست دستمو بریده بود بدون اینکه خونی بیاد
باز فراموش کردم و حالا که دارم میخوابم میبینم جای خطا قرمز شدن و یه کوچولو ورم دارن و به شدت میسوزن
وقتی داشتم نگاهشون میکردم فکرم رفت به تمام وقتایی که قلبمون با مراقبت تموم یه سری شیشه ها رو جابجا کرد و بسیار مراقب بود که لکی روشون نمونه
اما هنوز جای زخم ها روی قلبمون التهاب دارن
فکر کنیم به قلبمون
به روحمون
به شیشه هایی که باهاشون بلند کردیم
لطفاً تا علم و اطلاعات ندارید سخنران نشید
این چرت و پرتا چیه میاد میشینید رو صندلی میگید؟؟
آوات
یه لحظه پیش خودم گفتم نکنه تو کل زندگیمون یه کاریی کنیم که خدا بگه به به خیلی خوبه اما دیگه دیره.
اینو دیدم یهو و تلنگر شد برام....
آوات
شیش و نیم صبح بود که نگاهم افتاد روی ساعت و حالا یک ساعت گذشته و من هنوزی پتوی صورتیم تو مشتمه نگاه
تو حال خوب شکرش کنم که مجبور نشم وسط دردام با گلوی گرفته ازش معذرت خواهی کنم...🌼