گوشی را قطع میکنم
فکر کنم آخرین تماس باشد
مغزم امروز درد گرفته
از کار های زیاد
از دغدغه های کاری
از فکر کردن به کار ها
از اولویت بندی کردن کار ها
کار کار کار
این آشفتگی
این شلوغی
این دغدغه هارا دوست دارم
اینزندگی کاری یعنی تو جریان داری یعنی تو داری نفس میکشی
و یعنی تو داری برای آدم های دیگر راه میسازی، زندگی میسازی و جریان میسازی جریان برای زندگیشان برای زندگی بهترشان...
امروز با چندین خانواده سر و کله زدم
با چندین مادر و پدر
باید بهشان به زبان ساده یاد میدادم چگونه وارد سایت شوند
چگونه صدایشان را باز کنند
چگونه تصویرشان را باز کنند
و....
امروز از این کلاس تا آن کلاس را میدویم
کارها ثانیه ای بود
باید میدویم و به مربی ها کمک میکردم که اولین روز آموزش آنلاین به بهترین نحو طی شود
وای فای دیوانه ام کرده بود
وصل بود اما میزد بدون اینترنت
بی دلیل
یکهو
رمزش را هربار یکی دوتا جابجا میزدم و دیوانه شده بودم
سه نفری برنامه سال بعد را میچیدیم
کلاس بندی هارا
مربی هارا
ثبت نام هارا
ساعات ورود و خروج و ...
این بین باید پشت گوشی به درد دل پدر و مادر های شاغل گوش میکردیم و راهی برای آنلاین شدن بچه هایشان جلوی پایشان می گذاشتیم
اما
همهی این ها می ارزید
اگر کودکی از امروز از کلاس آنلاین چیزی یاد بگیرد که به فردایش کمک کند و فردایش به فردایش و فرداهایش
و اگر پزشک شود و جانی نجات دهد
اگر خلبان شود و کسی را به مقصد برساند
اگر آتش نشان شود و کسی را نجات دهد
اگر.....
آنوقت نورش به من و فرداهایم میرسد
و همین بس است
بس...