eitaa logo
آوای دღل
441 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
49 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
Mohsen Qaraati4_327849576851570974.mp3
زمان: حجم: 2.6M
آیه ۴ازسوره آل عمران 🌹🌹🌹🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀 🌱السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْإِمَامُ اَلْوَحیدُ و القَائِمُ الرَّشیدُ... 🔸️سلام بر تو ای یگانه روزگار و ای تنهاترینِ عالم؛ سلام بر تو و بر روزی که برای هدایت و محبّت قیام خواهی کرد! 📙صحیفه مهدیه،زیارت حضرت صاحب الامر در سرداب مقدس، ص610. ❀͜͡ 🥀•┈—┈—┈✿┈—┈—┈• 🥀 دلمان تنگ است و جانمان بیقرار ... دلخوشیم به اینکه شما از حجم تنهایی ما آگاهید ... روزگار فراق به درازا کشیده ... به اندازه ی یک عمر ... یک عمر چشم براهی ، ای کاش می آمدید، ای کاش خدا فرج شما را برساند .. 🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊
﷽ ▫️وَ حَبِّبْ إِلَیّ مَا رَضِیتَ لِی ۩؎خدایا♡ و آنچه را برایم پسندیده‌ای در نظرم محبوب ساز 🌱دعای پانزدهم صحیفه سجادیه خدای مهربانم ♡ هنوزم به یک معجزه دلخوشم گره های کور منو باز کن❤️ 🍃شبیه دست تو ندیدم هنوز که باز کنه سخت ترین گره ها رو متبرک به نگاه مهربان خدا زندگیتون بی غم ✨
می گویند: حرف ها هم دست دارند!!! دست های بلندی كه گاهی، گلويی را می فشارند و نفس می گيرند !!! می گویند: حرف ها هم پا دارند !!! پاهای بزرگی كه گاهی، جايشان را روی دلی مي گذارند و برای هميشه مي مانند !!! می گویند: حرف ها هم چشم دارند !!! چشم های سياهی كه، گاهی به چشم های دیگران نگاه میكنند، و آنها را در شرمی بیکران فرو ميبرند !!! می گویند: حرف ها هم …!!! خوب من : زنهار! حرف های تو اینگونه مباد !!! باور کنی یا نکنی، سنجیده سخن گفتن از سکوت هم دشوار تر است !! ✨✨✨✨✨✨✨✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢هر وقت دیدی غم تو را می‌گیرد با خدا صحبت کن... 👤میرزا اسماعیل دولابی
ـ⁣⁣⁣⁣🍭♥️ ـ⁣⁣⁣⁣🎀 سلام حاج‌آقا. اگه تمام وقت نماز رو بی‌هوش باشیم، تکلیف نمازمون چی می‌شه؟ ✅ سلام عزیزم، خوبی، خوشی، سلامتی، روبه‌راهی، روبه‌رشدی؟ 📚 آیات عظام امام، رهبری، بهجت، تبریزی، سبحانی، سیستانی و نوری: اگه بی‌هوشی اختیاری نباشه، قضا نداره؛ ولی اگه‌ اختیاری باشه، بنابر احتیاط واجب، باید قضای اون نماز رو به‌جا بیارین.. 🙂 📚 آیات عظام صافی، زنجانی و وحید: اگه بی‌هوشی اختیاری نباشه، قضا لازم نیست؛ ولی اگه اختیاری باشه، باید حتماً قضای اون نماز رو به‌جا بیارین.😉 📚 آیات عظام مکارم و مظاهری: چه بی‌هوشی اختیاری و چه غیراختیاری، قضا لازم نداره.🙃
احکام🔺🔺🔺
استادمان ابتدای کلاس به رسم هر هفته لیست حضور و غیاب را بررسی می‌کرد. از مسئول کلاس پرسید: خانم فلانی چرا چند هفته اخیر نیامده‌اند؟ مشکلی پیش آمده؟ جواب داد: باردار هستن. استاد لحظه‌ای تأمل کرد. به نرمی گفت: همین مقدار که بگویید غيبت‌شان موجه است کفایت می کند. راستش برای من که مستمر در شبکه‌های اجتماعی می‌پلکم و ادبيات و موضوعات جاری این ایام را می‌بینم این حد از زیادی تکان‌دهنده بود! از فاصله بين‌مان خجالت کشیدم؛ از نور مراقبتش روشن شدم ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۶ با تته پته گفتم:ق...قا...قاچ...قاچاق اعضا؟!!!! ×بله +اعضای کی؟ ×آدمای ب
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۷ یکی دیگه از اون جوونا که فهمیدم اسمش فرهاده با همون پژو منو رسونده خونه..طبق معمول پیغام روی تلفن داشتم..حتما یا مامانمه یا سمانه دیگه..انقدر ذهنم درگیر بود که حال گوش دادن به پیغام هاشونو نداشتم..به داستان هایی که برام تعریف کرده بودن فکر کردم..پیرمرده یا همون محمود تاجیک یه کاسب بازاری آبرومند بود که راضی نشد دخترش با کسی که دوستش داشت(به قول خودش یه جوون آس و پاس)ازدواج کنه..اون دوتا هم خواستن با هم فرار کنن که به لطف صبوری پای هیچ کدوم به اونور آب نرسیده بود..شهاب،کسی بود که برادر کوچیکترش از ترس سربازی پا به فرار گذاشته بود و گیر صبوری افتاده بود..فرهاد که از بقیه آرومتر به نظر می اومد زنش از دست داده بود..زنی که آرزوی رفتن به خارج از بچگی داشت و پدرش اجازه نمی داد..به امید اینکه شوهر کنه و با اون بره اروپا زن فرهاد شده بود ولی خب تیرش به سنگ خورد..همین شده که رفت سراغ قاچاقچی آدم..ولی اون یکی جوون خیلی مرموز بود..من حتی اسمش هم نفهمیدم چه برسه با داستانش.. -خدایا من باید چیکار کنم؟منو چه به این کارآگاه بازی ها؟اینا حتی نمیدونن من باید دنبال چی بگردم توی اون شرکت..فقط میخوان اطلاعات به دست بیارن اون شب اصلا نخوابیدم..یه کوه پر از سوال توی سرم چرخ می‌خورد.. باید قبول کنم؟اصلا کاری ازم برمیاد؟اگه صبوری بفهمه چی؟ممکنه برای دور و بریام دردسر بشه؟اگه صبوری انقدر کارشو تمیز انجام میده که پلیس نتونسته تا حالا ردشو بزنه،پس این چهار نفر از کجا انقدر دقیق خبر دارن؟یعنی پسر صبوری،اون آدم با وقار و مهربون هم از کارهاش خبر داره؟خودم دیده بودم چندبار به خانم محتشم ،یکی از مستخدم های شرکت بی هیچ منتی کمک مال می کرد..پیرزن آقا آرش آقا آرش گفتن از زبونش نمی افتاد..صبوری هم سگ اخلاق بود ولی فکر نمی کردم آدم لجنی باشه..از تصور اینکه هر روز تو چند قدمی آدمی بودم که انسان های بی‌گناه بدون عذاب وجدان تیکه تیکه می‌کرد و میفروخت، مو به تنم سیخ میشد..من آدم شجاعی نبودم اما اگه میتونستم جلوی کشته شدن مردم بگیرم و اینکارو نمی کردم،مطمئن بودم که شب از عذاب وجدان خوابم نمی برد..توی یه تصمیم آنی شماره ی خانم محمدی گرفتم..یکی از همسایه ها بود که با من مثل دخترش رفتار می کرد.. زن دلپاک و با خدایی بود..باید ازش کمک می گرفتم... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸