#آهسته_خوندن_نماز
#برداشت_های_نادرست_از_احکام
❗️بعضی از مردم فکر میکنن که حمد و سوره نماز رو چه آهسته بخونن و چه بلند، فرقی نداره.
📛 درحالیکه این درست نیست.
✍️ آقایون باید حمد و سوره نماز «صبح» و «مغرب و عشا» رو بلند
و حمد و سوره نماز «ظهر و عصر» رو آهسته بخونن؛ اگه عمداً برعکس انجام بدن، نمازشون باطله.😱
✍️ خانمها هم باید نماز ظهر و عصر رو آهسته بخونن و اگه عمداً بلند بخونن، نمازشون باطله.😱
اما نماز «صبح» و «مغرب و عشا» رو میتونن بلند بخونن یا آهسته؛ البته اگه نامحرم هست، بهتره آهسته بخونن (بعضی مراجع: در این صورت، باید آهسته بخونن) 😉
⭕️ نکته: هر دو گروه، اگه فراموش کنن یا چون مسئله رو نمیدونستن، اینطور خونده باشن، نمازهای گذشتهشون اشکالی نداره.😉
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الحمدالله الذی خلق الحسین من نور...
ولادت امام حسین مبارک
🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۱۲ آفتاب تازه غروب کرده بود..مامان از نگرانی مدام مسیر اتاق به پذیرایی طی م
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۱۳
صبح سر کوچه سوار همون تاکسی مقرر شدم..راننده شهاب بود که ماسک و عینک آفتابی داشت..
-تونستی کاری انجام بدی؟
+تونستم برم سر وقت کامپیتر صبوری..ولی پسوورد نداشتم..
-مگه فایل های خرید و فروش شرکت توی کامپیوتر خودت نیست؟چرا رفتی سراغ کامپیوتر اون؟
+چرا ولی فایل هایی که دست منه هیچ چیز مشکوکی نداره..
با لحن تندی گفت:
-مگه نیما نگفت توی فایل های عادی شرکت دنبالش بگرد؟!چرا انقدر ریسک کردی؟اگه لو میرفتی چی؟مثل اینکه حواست نیست با چه جور آدمایی طرفی!!!
+اولا به من امر و نهی نکن..تو رئیس من نیستی..ثانیا اصلا این آقا نیما کیه که از همه چی خبر داره؟خوب خودشو بفرستید جلو..دیگه منو میخواین چیکار؟
-اولا وقتی قبول کردی با ما همکاری کنی یعنی هر چی میگم باید بگی چشم و گند نزنی به برنامه های ما..شرطی هم که گذاشتی قبول کردیم و شوهر مادرتو نشوندیم سرجاش پس دبه نکن..ثانیا اونا نیما رو میشناسن..برای اونا کار می کرده..
تقریبا فریاد زدم:چییییییییی؟
-فقط میخواست تو کار رد کردن مردم از مرز باشه..بعد که فهمیده سر بعضی ها رو میکنن زیر آب،خواسته ازشون جدا بشه ولی صبوری بو می بره و میخواد اینم بفرسته اون دنیا..برای همین یه شب آدماشو میفرسته سر وقتش که اونا اشتباهی رفیقشو که اون شب خونه اینا بوده به دیار باقی میفرستن..اینم برای انتقام میگرده تاجیک و پیدا می کنه..بعدم من و فرهاد به گروهشون اضافه شدیم..به حرفش گوش کن..اون بیشتر از هرکسی صبوری نامردو میشناسه..خواهشا زحمات ما رو هدر نده..
دلم برای لحن جمله آخرش سوخت..
+باشه سعی خودمو می کنم..
رسیدم به شرکت و پیاده شدم..صبوری اومده بود..بعد از دادن گزارشات این چند روز از دفترش خارج شدم..از وقتی فهمیده بودم چیکار میکنه دلم میخواست یا همین ناخونام چشماشو از کاسه دربیارم..
دو هفته به همین منوال گذشت..من همه فایل ها رو زیر و رو کردم..
در حال چک کردن فایل های سه روز پیش بودم..ظاهرا سه روز پیش هم آدم جابهجا کرده بودن..باید اشتراکی بین فایل های تاریخ جابهجایی ها پیدا می کردم که توجهم به فایل مرجوعی جلب شد..فکر کردم چون آدما رو به همراه اجناس مرجوعی جابهجا میکنن شاید بتونم چیزی توش پیدا کنم..ولی چون دیروقت بود ریختم توی فلش تا توی خونه بررسی کنم..
هوا تاریک شده بود..داشتم به سمت مترو می رفتم که کنار خیابون یه کپه سیاهی دیدم..اول فکر کردم چند کیسه آشغاله که دیدم داره تکون میخوره..اول فکر کردم انقدر زل زدم به صفحه کامپیوتر که چشمام قیلی ویلی میره ولی نزدیکتر که رفتم دیدم آدمه که افتاده روی زمین...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#مولاجانم
🌱ای عشق! بیا که سینههامان شد چاک
«این النّبأ العظیم؟»، گشتیم هلاک...
🌱چشمی که تو را ندیده باشد کور است
خون شد دل ما، «متی ترانا و نراک»...
#العجلمولایغریبم
تعجیل در فرج مولایمان صلوات
#شبتونمهدوی🌙
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️
✨امروز یکشنبه
14 بهمن 1403 هجرے شمسى🗓
3 شعبان 1446 هجری قمرے🗓
2 فوریه 2025 ميلادى🗓
ذکر روز یکشنبه
#یاذالجلال_والاکرام🌷
✨دعای برکت روز:
🍀امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو:
(الحَمدُللهِ فالِقِ الإِصباحِ، سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ، اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ و عافِیَةٍ، و سُرورٍ و قُرَّةِ عَینٍ اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِک)َ.
📘بحار الأنوارج87/ص356
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤
آیه15🌹ازسوره آل عمران 🌹
قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ
بگو: آيا شمارا به بهتر از اينها (كه محبوب شماست) خبر دهم؟ براى كسانى كه تقوا داشته باشند، نزد پروردگارشان باغهايى (بهشتى) است كه از زير (درختان) آن نهرها جارى است. براى هميشه در آنجا (بهرهمند) هستند و همسرانى پاك (خواهند داشت) و رضا و خشنودى خداوند (شامل حالشان مىشود) و خداوند به حال بندگان بيناست.
آیه15🌹ازسوره آل عمران 🌹
قُلْ=بگو
أَ أُنَبِّئُكُمْ =آيا آگاه سازم شمارا
بِخَيْرٍ =به بهتر
مِنْ =از
ذلِكُمْ =آن
لِلَّذِينَ=برای کسانی که
اتَّقَوْا =پرهیزگاری کردند
عِنْدَ=نزد
رَبِّهِمْ=پرودگارشان
جَنَّاتٌ = باغستانهایی است
تَجْرِي =که روان است
مِنْ =از
تَحْتِهَا=دامن آنها
الْأَنْهارُ=رودهاا
خالِدِينَ=جاودانند
فِيها =درآن
وَ أَزْواجٌ=وهمسرانی
مُطَهَّرَةٌ = پاکیزه
وَ رِضْوانٌ= وخشنودی
مِنَ=ازسوی
اللَّهِ=الله
وَ اللَّهُ =والله
بَصِيرٌ =بیناست
بِالْعِبادِ=به حال بندگان
Mohsen Qaraati4_327849576851570983.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
آیه ۱۵ ازسوره آل عمران
🌹🌹🌹🌹🌹
🔵امام مهدی شناسی
🌿زیارت آل یاسین🌿
✨«وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِرا وَ نَكِيرا حَقٌّ»✨
💠انسان ولايت پذير جهان آخرت را ادامه دنیا میداند و مرگ را به خود نزدیک میبیند. به میزانی که فرد نور ولایت را در زندگی خود ببیند، بین دنیا و آخرت حجاب و فاصلهای نمیبيند و مرگ را عصاره زندگی میداند. اما به میزان دوری از ولایت فرد فاصله بین دنیا و آخرت را طولانی میداند.
💠 در این فراز به قطعیت، حتمیت و حقانیت مرگ اعتراف شده است.
💠مرگ حقیقتی است که با عدالت خداوند سازگار است، آغاز حیات واقعی است. قبل از چشیدن شراب مرگ، راه برای تغییر و رهایی باز است اما پس از مرگ، نه مجالی برای توبه و تجدید نظر میماند و نه امکانی برای مهلت خواستن و تحصیل عمل صالح.
💠 انسان مرگ را میچشد نه مرگ او را. قانون مرگ یک قانون ثابت و قطعی است.
#مهدی_شناسی
#زیارت_آل_یس
#استاد_بروجردی
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۱۳ صبح سر کوچه سوار همون تاکسی مقرر شدم..راننده شهاب بود که ماسک و عینک آفت
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۱۴
نزدیکتر رفتم دیدم یه مرد جوونه که داره خیلی آروم ناله می کنه..دور و برمو نگاه کردم ولی توی اون محله لاکچری که اکثرا خونه باغ بود پرنده هم پر نمیزد چه برسه به آدم..خیلی آروم بهش نزدیک شدم و برگردوندمش تا ببینم چشه..همین که چشمم به صورت سفیدش افتاد با هول گفتم:
+آقای صبوری؟آقای صبوری صدای منو میشندید؟آقا آرش؟
پسر صبوری دستشو آورد بالا که دیدم غرق خونه..خوب که دقت کردم دیدم کنار پهلوش،کف خیابون هم حوضچه کوچیکی از خون ایجاد شده..
+چی شده؟چرا خونریزی دارید؟
-چ..چا..چاقو خوردم..
+ای وای..کی زده؟باید ببرمتون بیمارستان..
-نه..نباید پای پ..پلیس..وسط کشیده بشه..بریم بیمارستان،حتما گ..گزار..گزارش میدن..
+پس من چیکار کنم؟
-منو ببر یه جای امن..بعد زنگ بزن..به..پ..پدرم..
کمکش کردم و زیر بغلشو گرفتم..ماشینش چند قدم جلوتر پارک بود..سوییچو از جیب کتش که روی زمین افتاده و خاکی شده بود برداشتم..کمک کردم روی صندلی کمک راننده بشینه..خودمم پشت فرمون نشستم..گواهینامه داشتم ولی مدل بالاترین ماشینی که پشتش نشسته بودم،پراید دوستم سمانه بود..همین تسلط نداشتن من باعث شده بود سرعتمون از حد عادی کندتر باشه..به سمت خونه خودم رفتم..خدا رو شکر که مامان چند روز پیش برای اینکه یه حال و هوایی عوض کنه رفته بود شهرستان پیش خالم..خصوصا حالا که خیالش از بابت شوهرش راحت شده بود..دو روز بعد از اینکه آدمای تاجیک گوشمالیش دادن مثل بچه آدم اومد و به مامانم گفت حاضره توافقی جدا بشن..آخرش تونستیم از شر اون زالو خلاص بشیم و من اینو مدیون تاجیک بودم پس باید براش جبران می کردم..نگاهی به آرش انداختم..تقریبا داشت بیهوش می شد..درسته پدرش و احتمالا خودش آدم های درستی نبودن ولی من کسی نبودم که بشینم و بذارم جون بده..از طرفی اگه به حرفش گوش نمیدادم ممکن بود به لطائف الحیل زنده بمونه و اونوقت صبوری منو به خاطر نجات ندادن دردونش اخراج کنه..اخراج همانا و روی هوا رفتن نقشه همانا..
به خونه رسیدم..با بدبختی بردمش بالا..خدا کنه همسایه ها نفهمیده باشن..این ماشین هم که توی این محل ما را گاو پیشونی سفید کرده..روی تخت خودم خوابوندمش و زنگ زدم به صبوری..۲۰ دقیقه بعد با یک دکتر خودشو رسوند..دکتر می گفت هر کس بوده میخواسته زهر چشم بگیره..حواسش بوده آسیب جدی وارد نشه..از چشم های صبوری میشد فهمید که خوی میدونه کار کیه و من مطمئن بودم به همون حوزه کاری غیر شرافتمندانه اش ربط داره..
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸