🙇♂آیا در قنوت نمازمون🤲 میتونیم به زبان فارسی دعا کنیم مثلا خدایا در فرج و ظهور امام زمان تعجیل بفرما؛ مریضامونو شفا بده🤲 یا اینکه حتما باید به زبان عربی دعا کنیم⁉️
❇️نظر رهبری شهید❇️
بله در قنوت میشه به زبان فارسی دعا کنیم.
❇️نظر آیت الله سیستانی ❇️
بعد از دعا کردن به زبان عربی میشه به زبان فارسی دعا کنیم.
❇️نظر آیت الله مکارم❇️
در قنوت حتما باید به زبان عربی دعا کنیم و جایز نیست به فارسی دعا کنیم.
#احکام_رویش
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت 2⃣7⃣ ✅ فصل شانزدهم 💥 وقتی دوباره برگشتم توی سالن، با خودم گفتم: « چه خوب، صم
🌷 #دختر_شینا – قسمت 3⃣7⃣
✅ فصل شانزدهم
💥 خانمها آرامآرام سوار اتوبوس شدند. ما هم نشستیم کنار شیشه. صمد دست خدیجه و معصومه را گرفته بود. بچهها گریه میکردند و میخواستند با ما بیایند.
اولین باری بود که آنها را تنها میگذاشتم. بغض گلویم را گرفته بود. هر کاری میکردم گریه نکنم، نمیشد. سرم را برگرداندم تا بچهها گریهام را نبینند.
💥 کمی بعد دیدم صمد و بچهها آنطرفتر، روی پلهها ایستادهاند و برایم دست تکان میدهند. تندتند اشکهایم را پاک کردم و به رویشان خندیدم. اتوبوس که حرکت کرد، صمد را دیدم که دست بچهها را گرفته و دنبال اتوبوس میدود.
💥 همانطور که صمد میگفت، شد. زیارت حالم را از اینرو به آنرو کرد. از صبح میرفتیم مینشستیم توی حرم. نماز قضا میخواندیم و به دعا و زیارت مشغول میشدیم. گاهی که از حرم بیرون میآمدیم تا برویم هتل، نیمههای راه پشیمان میشدیم. نمیتوانستیم دل بکنیم. دوباره برمیگشتیم حرم.
💥 یک روز همانطور که نشسته بودم و چشم دوخته بودم به ضریح، یکدفعه متوجه جمعیتی شدم که لاالهالااللّه گویان وارد حرم شدند. چند تابوت آرامآرام روی دستهای جمعیت جلو میآمد. مردم گل و گلاب به طرف تابوت پرت میکردند. وقتی پرسوجو کردم، متوجه شدم اینها شهدای مشهد هستند که قرار است امروز تشییع شوند.
💥 نمیدانم چهطور شد یاد صمد افتادم و اشک توی چشمهایم جمع شد. بچهها را به مادرشوهرم سپردم و دویدم پشت سر تابوتها. همهاش قیافهی صمد جلوی چشمم میآمد، اما هر کاری میکردم، نمیتوانستم برایش دعا کنم. حرفش یادم افتاد که گفته بود: « خدایا آدمم کن. » دلم نیامد بگویم خدایا آدمش کن.
از نظر من صمد هیچ اشکالی نداشت. آمدم و کناری ایستادم و به تابوت ها که روی دست مردم حرکت می کرد، نگاه کردم و غم عجیبی که آن صحنه داشت دگرگونم کرد.
ادامه دارد...
🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت 3⃣7⃣ ✅ فصل شانزدهم 💥 خانمها آرامآرام سوار اتوبوس شدند. ما هم نشستیم کنار ش
🌷 #دختر_شینا – قسمت 74
✅ فصل شانزدهم
💥 فردای آن روز با هواپیما برگشتیم تهران. توی فرودگاه یک پیکان صفر منتظرمان بود. آنوقتها پیکان جزو بهترین ماشینها بود. با کلی عزت و احترام سوار ماشین شدیم و آمدیم همدان. سر کوچه که رسیدیم، دیدم جلوی در آب و جارو شده. صمد جلوی در ایستاده بود. خدیجه و معصومه هم کنارش بودند. به استقبالمان آمد. ساکها را از ماشین پایین آورد و بچهها را گرفت.
💥 روی بالکن فرش پهن کرده بود و حیاط را شسته بود. باغچه آبپاشی شده و بوی گلها درآمده بود. سماوری گذاشته بود گوشهی بالکن. برایمان چای ریخت و شیرینی و میوه آورد. بچهها که از دیدنم ذوقزده شده بودند توی بغلم نشستند. صمد بین من و مادرش نشست و در گوشم گفت: « میگویند زن بلاست. الهی هیچ خانهای بیبلا نباشد. »
💥 زودتر از آن چیزی که فکرش را میکردم، کارهایش درست شد و به مکه مشرّف شد. موقع رفتن ناله میکردم و اشک میریختم و میگفتم: « بیانصاف! لااقل این یک جا مرا با خودت ببر. »
گفت: « غصه نخور. تو هم میروی. انگار قسمت ما نیست با هم باشیم. »
💥 رفتن و آمدنش چهل روز طول کشید. تا آمد و مهمانیهایش را داد، ده روز هم گذشت. هر چه روزها میگذشت، بیتابتر میشد. میگفت: « دیگر دارم دیوانه میشوم. پنجاه روز است از بچهها خبر ندارم. نمیدانم در چه وضعیتی هستند. باید زودتر بروم. »
💥 بالاخره رفت. میدانستم به این زودیها نباید منتظرش باشم. هر چهلوپنج روز یک بار میآمد. یکی دو روز پیش ما بود و برمیگشت. تابستان گذشت. پاییز هم آمد و رفت.
ادامه دارد...
🥀🌿سلام مولای ما، مهدی جان🌿🥀
▪️ای تمام آرزوی ما ...
▪️ای اوج دلخوشیهای ما ...
▪️ای مهربانترین پدر ...
▫️سالهاست که جز دیدارتان آرزوی دیگری نداریم و جز شنیدن صدایتان، حسرت دیگری نچشیدهایم ...
▫️خدا شما را برساند و چشمهای ما را روشن کند.🌿🥀
🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱
🥀🍃🥀🍃
🖤 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج🖤💫
#امام_زمان|#ظهور|#رویش_باورها
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱اخلاق بندگی🌱
🌙 علامه جعفری:
🔆 آقایان از خدا علم کامل بخواهید. علم ناقص بیچارهتون میکنه....
چنانکه در شیطان دیدیم. شیطان با کمال اختیار سجده نکرد. گفت خلقتنی من نار و خلقته من طین.
به راستی وقتی آدمی میخواهد خودش را در زشتیها توجیه کند چه قیافهای دارد؟ توجیه نکند حرف نزن، سرت را پایین بیانداز، جلادیات را بکن. قصابیات را بکن، اقلاً توجیه نکن..
#کلیپ
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اقا جان نزد اقا اباعبدالله یاد ما هم باش...
✅پنجشنبه های شهدایی
یاد شهدا با ذکر صلوات
#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」