eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
310 دنبال‌کننده
881 عکس
945 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️شهدا زنده‌اند و در میان شما هستند، اما شما نمی‌بینید... | ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صداتو بلند کن بفهمم که هستی ... ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا... ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
﷽ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او باز می‌گردیم. آیه ۱۵۶ سوره بقره ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🏴پدری برای همه نسل‌ها ▪️نسل اول انقلاب رهبر شهید را همرزم می‌دانستند، نسل جنگ او را فرمانده، نسل امروز او را پدر. ▪️او برای هر نسل، یک نقش داشت؛ اما برای همه، یک تکیه‌گاه بود. ▪️امروز همه نسل‌ها آمده‌اند تا تکیه‌گاهشان را بدرقه کنند. ▪️ رهبر شهید در هر برهه از زمان، نقشی متناسب با نیاز همان نسل ایفا کرد. ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
33.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زهرا در آغوش زهرا❤️‍🔥 | ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
#آفات_زبان گناه اول زبانی ( #غیبت ) 🍃 غیبت،زخمِ‌زبان است؛نه‌بگو،نه بشنو تا دلت آسمانی و آرام بماند
⛔️گناه دوم زبانی ( ) تهمت یا افترا به بیانیه یا اظهارنظری گفته می‌شود که ادعایی آشکار یا ضمنی به یک فرد، گروه، حکومت، دین یا ملت نسبت می‌دهند که موجب ایجاد تصویری منفی یا نادرست برای آنها می‌شود ✅تهمت، آبروی انسان را نشانه می‌گیرد و گاهی زخمی بر دل‌ها می‌گذارد که سالها التیام نمی‌یابد مؤمن پیش‌از شنیدن،باورکردن‌وبازگوکردن هر سخنی، آن‌را با معیار حقیقت و انصاف می‌سنجد 📖خداوند در آیه ۱۹ سوره نور می‌فرماید: إِنَّ‌الَّذِينَ‌يُحِبُّونَ أَنْ‌تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي‌الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ کسانی‌که دوست‌دارند زشتی‌ها و تهمت‌ها در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک است 🌸پیامبر اکرم ﷺ فرمودند: مَن بَهَتَ مُؤْمِنًا أَوْ مُؤْمِنَةً بِمَا لَيْسَ فِيهِ أَقَامَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي رَدْغَةِ الْخَبَالِ حَتَّى يَخْرُجَ مِمَّا قَالَ هرکس به مرد یا زن مؤمنی چیزی را نسبت دهد که در او نیست، خداوند روز قیامت او را در جایگاه عذاب نگه می‌دارد تا از آنچه گفته است رهایی یابد 📚سنن ابوداوود،حدیث ۴۸۸۳ بیایید نگهبان زبان، قلم و پیام‌های خود باشیم؛ زیرا خدا از هرسخنی‌که بر زبان می‌آوریم آگاه است 🤲خداوندا ! زبان و دل ما را از تهمت، افترا و قضاوت ناعادلانه پاک نگه دار🙏 ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
«لَعَنَ اللهُ اُمّةً اسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ» ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا به موهای دخترش حساسه... ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
‍ 🌷 #دختر_شینا – قسمت 80 ✅ فصل هفدهم 💥 یک روز عصر همان‌طور که دو نفری ناراحت و بی‌حوصله توی اتاق ن
‍ 🌷 – قسمت 81 ✅ فصل هفدهم 💥 آقا شمس‌اللّه کنار مادرشوهرم نشسته و به تلویزیون خیره شده بود. تا مرا دید، گفت: « می‌خواهم بروم قایش، سری به دوست و آشنا بزنم. شما نمی‌آیید؟! » می‌دانستم نقشه است. به همین خاطر زود گفتم: « چه خوب. خیلی وقته دلم می‌خواهد سری به حاج‌آقایم بزنم. دلم برای شینا یک‌ذره شده. مخصوصاً از وقتی سکته کرده، خیلی کم‌طاقت شده. می‌گویند بهانه‌ی ما را زیاد می‌گیرد. می‌آیم یک دو روز می‌مانم و برمی‌گردم. » بعد تندتند مشغول جمع کردن لباس‌های بچه‌ها شدم. ساکم را بستم. یک دست لباس مشکی هم برداشتم و گفتم: « من آماده‌ام. » 💥 توی ماشین و بین راه، همه‌اش به فکر صدیقه بودم. نمی‌دانستم چه‌طور باید توی چشم‌هایش نگاه کنم. دلم برای بچه‌هایش می‌سوخت. از طرفی هم نمی‌توانستم پیش مادرشوهرم چیزی بگویم. این غصه‌ها را که توی خودم می‌ریختم، می‌خواستم خفه شوم. 💥 به قایش که رسیدیم، دیدم اوضاع مثل همیشه نیست. انگار همه خبردار بودند، جز ما. به در و دیوار پارچه‌های سیاه زده بودند. مادرشوهرم بنده‌ی خدا با دیدن آن‌ها هول شده بود و پشت سر هم می‌پرسید: « چی شده. بچه‌ها طوری شده‌اند؟! » 💥 جلوی خانه‌ی مادرشوهرم که رسیدیم، ته دلم خالی شد. در خانه باز بود و مردهای سیاه‌پوش می‌آمدند و می‌رفتند. بنده‌ی خدا مادرشوهرم دیگر دستگیرش شده بود اتفاقی افتاده. دلداری‌اش می‌دادم و می‌گفتم: « طوری نشده. شاید کسی از فامیل فوت کرده. » همین که توی حیاط رسیدیم، صدیقه که انگار خیلی وقت بود منتظرمان بود، به طرفمان دوید. خودش را توی بغلم انداخت و شروع کرد به گریه کردن. زار می‌زد و می‌گفت: « قدم جان! حالا من، سمیه و لیلا را چه‌طور بزرگ کنم؟! » 💥 سمیه دو ساله بود؛ هم‌سن سمیه‌ی من. ایستاده بود کنار ما و بهت‌زده مادرش را نگاه می‌کرد. لیلا تازه شش ماهش تمام شده بود. مادرشوهرم، که دیگر ماجرا را فهمیده بود، همان جلوی در از حال رفت. کمی بعد انگار همه‌ی روستا خبردار شدند. توی حیاط جای سوزن انداختن نبود. زن‌ها به مادرشوهرم تسلیت می‌گفتند. پابه‌پایش گریه می‌کردند و سعی می‌کردند دلداری‌اش بدهند. ادامه دارد...