📝 #یادداشت | «نمازى که از مرز یک آیین عبور کرد»
✍ حجتالاسلام دکتر علی آلبویه، استاد حوزه و دانشگاه، استادیار و عضو هیئت علمی دانشگاه
🔶 گاهى در تاریخ، حادثهاى رخ مىدهد که دیگر در قالبِ واژهها نمىگنجد؛ حادثهاى که نه تنها دیده مىشود، بلکه احساس مىشود؛ نه فقط در حافظه انسانها، بلکه در جانِ تاریخ نقش مىبندد. برخى لحظهها، آنچنان عظیماند که قلم در برابرشان به احترام مىایستد و زبان، پیش از سخن گفتن، سکوت را برمىگزیند.
🔶 نمازى که در مسجد مقدس جمکران بر پیکر رهبر شهید اقامه شد، در نگاه دوستداران این رویداد، از همین جنس بود؛
نمازى که براى بسیارى تنها یک نماز میت نبود، بلکه صحنهاى از پیوند ایمان، معرفت، حماسه و عاطفه به شمار آمد.
🔶 در آن لحظه، قامت خمیده اما استوارِ مرجعى سالخورده، در برابر پیکر شهید ایستاد؛ قامتى که دههها با
#قرآن،
#تفسیر،
#حکمت،
#عرفان و
#فقه مأنوس بود.
🔶 براى حاضران، این تنها ایستادن یک #فقیه نبود؛
ایستادن عمرى علم، عبادت، مجاهدت علمى و بندگى
در برابر عمرى مجاهدت سیاسى و اجتماعى بود.
🔶 سکوتى که مسجد را فرا گرفته بود، سکوت معمولى نبود؛ سکوتى بود که گویى هزاران دل، همزمان به آسمان چشم دوخته بودند.
اشکها پیش از کلمات سخن مىگفتند و دعاها پیش از آنکه بر زبان جارى شوند، در دلها زمزمه شده بودند.
🔷 آنگاه که عبارت: «اللهم إنه نزل...» بر زبان جارى شد، فضا رنگ دیگرى یافت.
🔷 تکرار واژه «نزل» تنها یک تکرار لفظى نبود؛ در ادبیات دعا، تصویرى از ورود بنده به پیشگاه پروردگار بود؛ ورودى که همه تعلقات دنیا در برابر عظمت آن رنگ مىباخت.
🔶 سپس آن شهادت بزرگ: «اللهم إنه نزل مجاهداً موحداً» در نگاه دینى، جمع شدن دو واژه «مجاهد» و «موحد» معنایى ژرف دارد؛ گویى همه تلاشها، مقاومتها و ایستادگىها، ریشه در توحید یافتهاند.
🔺 این تعبیر، صِرف توصیف یک شخصیت نیست؛ بلکه بیانگر این معناست که ارزش جهاد، هنگامى به اوج مىرسد که از ایمان و اخلاص سرچشمه گرفته باشد.
🔶 و آنگاه، سه بار تکرار نام خدا: «اللهم... اللهم... اللهم...»
🔺 این تکرار، آهنگ دعا را به اوج مىرساند؛ گویى دلِ دعاکننده همه سرمایه خود را در همین چند واژه نهاده است. در سنت دعا، گاه تکرار، زبان اشک است؛ زبانى که واژهها از بیان آن ناتواناند.
🔶 سپس فرازى که براى حاضران، جانلرزان بود:
«إنه نزل عندک شهیداً»
در باور دینى، شهادت پایان زندگى نیست؛ آغاز حیاتى دیگر است.
🔺 از همین رو، این جمله براى بسیارى تنها اعلام یک عنوان نبود، بلکه بیانگر منزلتى معنوى تلقى شد.
🔶 و پس از آن، فرازهاى پیاپى:
«قتیلاً للإسلام...
قتیلاً للأمة...
قتیلاً لحفظها...
قتیلاً لعزتها...
قتیلاً لوحدتها»
🔺این تکرارها، ساختارى ادبى دارند؛ هر جمله، معنایى تازه مىافزاید و تصویرى گستردهتر از مسئولیت، فداکارى و آرمانها ارائه مىکند. گویى هر تعبیر، حلقهاى است که زنجیرهاى واحد را کاملتر مىسازد.
♦️ در چنین لحظهاى، دیگر تنها یک نماز خوانده نمىشود؛ کارنامه یک عمر، در چند جمله خلاصه مىشود. دعا، به زبان تاریخ تبدیل مىشود و الفاظ، رنگ وصیتنامه معنوى به خود مىگیرند.
🔶 از سوى دیگر، شخصیت نمازگزار نیز بر اهمیت این صحنه مىافزود. دههها تدریس حکمت، تفسیر قرآن، عرفان و فقه، سبب شده بود که هر جمله او براى شاگردان و علاقهمندان، تنها یک عبارت معمولى تلقى نشود، بلکه بازتابى از سالها تأمل علمى و معنوى باشد.
از همین رو، بسیارى این نماز را وداعِ «حکمت» با «حماسه»، و دیدارِ «عرفان» با «جهاد» توصیف کردند.
🔶 فضاى #مسجد_جمکران نیز در نگاه باورمندان، معناى ویژهاى داشت. مکانى که براى میلیونها شیعه یادآور امید، انتظار و دعاست، این بار میزبان صحنهاى شد که در ذهن حاضران، با همان مفاهیم پیوند خورد؛ گویى دعاى وداع، در سرزمین انتظار به آسمان برده مىشد.
🔶 در چنین لحظههایى، تاریخ تنها ثبتکننده رویدادها نیست؛ تاریخ، احساسات نسلها را نیز به یادگار مىگذارد.
چه بسا دهها نماز میت در طول قرنها برگزار شده باشد، اما برخى از آنها به سبب همزمانى شخصیتها، شرایط، فضا و بار عاطفى، جایگاهى ویژه در حافظه جمعى پیدا مىکنند.
🔶 اگر کسى از حاضران مىپرسید آن روز چه دیدید، شاید پاسخى کوتاه مىشنید:
«نمازى دیدیم که اشک، پیش از کلمات سخن مىگفت؛
دعایى شنیدیم که سکوت، بلندتر از صدا آن را تفسیر مىکرد؛
و لحظهاى را مشاهده کردیم که علم، عرفان، فقه، حماسه و عاطفه، همگى در یک صف ایستاده بودند.»
🔶 چنین صحنههایى، فارغ از نگاهها و برداشتهاى گوناگون، براى شرکتکنندگان مىتواند تجربهاى عمیق و ماندگار باشد؛ تجربهاى که به باور آنان، پیوند میان دعا، یاد، مسئولیت، ایثار و امید را در یک قاب واحد به تصویر کشیده است.
#وداع_آخر|#تشییع_امام|#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
#حقِهمسایه
✍رسول خدا صلی الله علیه و آله به یکی از اصحابشان فرمودند:
" آیا میدانی حق همسایه چیست؟ "
عرض کرد: نمی دانم ؛
فرمودند:
🔸اگر از تو درخواست یاری نمود، او را یاری کن.
اگر از تو وام درخواست نمود، به او وام بده.
اگر دچار فقر شد، به او سود برسان.
اگر دچار مصیبت شد، او را تسلیت بگو.
اگر خیری به او رسید،به او تهنیت بگو تا بدین وسیله بهرهگیری از خیر را بر او گوارا گردانی.
🔹اگر مریض شد او را عیادت کن.
اگر مرگ او فرا رسید، جنازهی او را تشییع کن.
ساختمان خانه ی خود را آنچنان بلند نسازی که همسایه ی تو از باد و هوا محروم گردد، مگر این که از او اجازه بگیری.
اگر میوه ای خریدی، مقداری از آن را به همسایه هدیه کن.
🔹اگر نمی خواهی هدیه کنی میوه ی خریداری شده را پنهانی وارد خانهی خویش ساز تا همسایهی تو آن را نبیند.
و نگذار فرزندان تو میوه را به بیرون از خانه ببرند که باعث ناراحتی و حسرت فرزند همسایه گردد.
🔸همسایه ی خود را با بوی خوش غذای خانه ی خود میازار، مگر آنکه مقداری از آن را به اهل خانه ی او برسانی.
📚 بحار ج 79،ص 94.
#سخنان_رویش
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتحاد
#کلیپ
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وداع با عروس رهبر شهید در مدرسهای که مدیر بودند...
#همراه_با_شُهدا
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السّلام علی الحسین
و علی علىّ بنالحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین،
الّذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السّلام...
🏴 «مثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ»
🏴 #رهبر_شَهیدم
🏴 #باید_برخاست
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت 86 ✅ فصل هفدهم 💥 فردای آن روز رفتیم همدان. صمد میگفت چند روزی سپاه کار د
🌷 #دختر_شینا – قسمت87
✅ فصل هفدهم
💥 گفت: « ستار شهید شده بود. عملیات لو رفته بود. ما داشتیم شکست میخوردیم. باید برمیگشتیم عقب. خیلی از بچهها توی خاک عراق بودند. شهید یا مجروح شده بودند. آتش دشمن آنقدر زیاد بود که دیگر کاری از دست ما برنمیآمد.
به آنهایی که سالم مانده بودند، گفتم برگردید. نمیدانی لحظهی آخر چهقدر سخت بود؛ وداع با بچهها، وداع با ستار. »
💥 یک لحظه سرش را روی فرمان گذاشت. فریاد زدم: « چهکار میکنی؟! مواظب باش! »
زود سرش را از روی فرمان برداشت. گفت: « شب عجیبی بود. اروند جرز کامل بود. با حمید حسین زاده دو نفری باید برمیگشتیم. تا زانو توی گل بودیم. یک دفعه چشمم افتاد به کشتی سوختهای که به گل نشسته بود.
حالا عراقیها ردّ ما را گرفته بودند و با هر چه دم دستشان بود، به طرفمان شلیک میکردند. گلولههای توپ، کشتی را سوراخسوراخ کرده بود. از داخل آن سوراخها خودمان را کشاندیم تو.
نزدیکهای صبح بود. شب سختی را گذرانده بودیم. تا صبح چشم روی هم نگذاشته بودیم. جایی برای خودمان پیدا کردیم تا بتوانیم دور از چشم دشمن یک کمی بخوابیم. نیرویی برایمان نمانده بود. حسابی تحلیل رفته بودیم. »
💥 گفتم: « پس دلهرهی من و مادرت بیخودی نبود. همان وقتی که ما این قدر دلهره داشتیم، ستار شهید شده بود و تو زخمی. »
انگار توی این دنیا نبود. حرفهای من را نمیشنید. حتی سر و صدای بچهها و شیطنتهایشان حواسش را پرت نمیکرد. همین طور پشت سر هم خاطراتش را به یاد میآورد و تعریف میکرد.
ادامه دارد...
🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت87 ✅ فصل هفدهم 💥 گفت: « ستار شهید شده بود. عملیات لو رفته بود. ما داشتیم شکست
🌷 #دختر_شینا – قسمت 88
✅ فصل هفدهم
💥 از صبح چهارم دی توی کشتی بودیم؛ بدون آب و غذا. منتظر شب بودیم تا یکطوری بچهها را خبر کنیم.
شب که شد، من زیرپوشم را درآوردم و طرف بچههای خودمان تکان دادم. اتفاقاً نقشهام گرفت. بچه های خودی ما را دیدند.
گروهی هم برای نجاتمان آمدند، اما آتش دشمن و جریان آب نگذاشت به کشتی نزدیک بشوند.
💥 رو کرد به من و گفت: « حسین آقای بادامی را که میشناسی؟! »
گفتم: « آره، چهطور؟! »
گفت: « بندهی خدا بلندگویی را گذاشته بود جلوی رود و طوری که صدایش به ما برسد، دعای صباح را میخواند. آنجا که میگوید یا ستارالعیوب، ستار را سه چهار بار تکرار میکرد که بگوید ستار! ما حواسمان به تو است. تو را داریم. یک بار هم به ترکی خیلی واضح گفت منتظر باش، شب برای نجاتتان به آب میزنیم. »
💥 خندید و گفت: « عراقیها از صدای بلندگو لجشان گرفته بود. به جان خودت قدم، دوهزار خمپاره را خرج بلندگو کردند تا آن را زدند. »
گفتم: « بالاخره چهطور نجات پیدا کردی؟! »
گفت: « شب ششم دی ماه بود. نیروهای 33 المهدی شیراز به آب زدند. بچههای تیز و فرز و ورزیدهای بودند. آمدند کنار کشتی و با زیرکی نجاتمان دادند. »
دوباره خندید و گفت: « بعد از اینکه بچهها ما را آوردند اینطرف آب، تازه عراقیها شروع کردند به شلیک. ما توی خشکی بودیم و آنها کشتی را نشانه گرفته بودند. »
ادامه دارد...
🖤سلام مولای مهربانم🖤
گل؛ برای زندگی،
نور را بهانه میکند!
و من؛ تو را ...
و هر روز پنجره ی قلبم را
به آسمانِ یادت میگشایم ...
تا آفتابِ نگاهت
در رگهایم جاری شود ...
با تو زنده میشوم!
سلام بهانهی زندگی🌿🥀
🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱
🖤 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج🖤💫
#امام_زمان|#ظهور|#رویش_باورها
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」