eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
309 دنبال‌کننده
875 عکس
938 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سخته... باورمون نمیشد با سلام و عرض تسلیت ایام، لطفا اقامه نماز شب اول قبر، برای رهبر شهید انقلاب و خانواده محترم ایشان در امشب (شب_جمعه) فراموش نگردد. سیدعلی حسینی خامنه ای فرزند سیدجواد سیده‌بشری خامنه‌ای فرزند سیدعلی زهرا حدادعادل فرزند غلامعلی شهیده زهرا محمدی‌گلپایگانی فرزند محمدجواد شهید مصباح‌الهدی باقری‌کنی فرزند محمدباقر 🔆طریقه نماز شب اول قبر : دو رکعت است رکعت اول : بعد از سوره حمد ، آیة الکرسی رکعت دوم : بعد از سوره حمد ، ده مرتبه سوره قدر در آخر بعد از پایان نماز می گوییم : اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمدٍ وَ آلِ مُحمدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلی قَبرِ فلان ابن فلان ♦️نماز لیلة الدفن را در هر زمان از شب اول قبر (از اول شب تا صبح) می‌توان خواند؛ اما بهترین وقت آن بعد از نماز عشا است.💔 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بادلی آرام و قلبی مطمئن .... ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🙇‍♂ اگه امشب رهبری شهیدمون و خانواده محترمشون دفن بشن؛ سوال: آیا میشه یک نماز شب اول قبر(لیلة الدفن، وحشت) را برای چند نفر بخونیم⁉️ ❇️نظر رهبری شهیدمون ❇️  خواندن یک نماز لیلة الدفن برای چند نفر خوندن به امید رسیدن به ثواب، اشکالی نداره. ❇️نظر آیت الله مکارم❇️ در اصل باید برای هر میّت یا شهید، یک نماز لیلة الدفن جداگانه خونده بشه، ولی یک نماز لیله الدفن برای چند نفر اگه به قصد رجاء (به امید رسیدن به ثواب) اشکالی نداره. ❇️نظر آیت الله سیستانی ❇️ حضرت آیت الله سیستانی در مورد این سوال فتوایی ندارند. ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 رواق دارالذکر؛ محل تدفین رهبر شهید انقلاب شادی روح شهدا صلوات 🌹 ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نور باشد سایه‌ای در پایِ دیوار شما✨ کور بینا میشود، با یاد دیدار شما✨ با کلاف جان به بازار محبت بسته صف✨ صد هزاران یوسف مصری خریدار شما✨ از چه بنشستید؛ با ما خاکیان تیره روز‌✨ ای چراغِ عرشیان، خورشید رخسار شما✨ امام رضا… سر خط آزادی خلق است؛ در دست کسی✨ کز دو عالم پا کشید و شد خریدار شما✨ نی عجب گر با همه خواری عزیزم کرده ای✨ از ازل بوده است، زره پروری کار شما✨ ای صفایِ قلب زارم؛ هرچه دارم از تو دام✨ تا قیامت‌، ای رضا جان، سر ز خاکت بر ندارم✨ منم خاکِ درت، غلام و نوکرت✨ مران از در مرا، به زهرا مادرت رضا جانم رضا … رضا جانم رضا رضا جانم رضا … رضا جانم رضا ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا... | ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
‍ 🌷 #دختر_شینا – قسمت 88 ✅ فصل هفدهم 💥 از صبح چهارم دی توی کشتی بودیم؛ بدون آب و غذا. منتظر شب بود
‍ 🌷 – قسمت 89 ✅ فصل هفدهم 💥 کمی که گذشت، دست کرد توی جیبش؛ قرآن کوچکی که موقع رفتن توی جیب پیراهنش گذاشته بودم، درآورد و بوسید. گفت: « این را یادگاری نگه دار. » قرآن سوراخ و خونی شده بود. با تعجب پرسیدم: « چرا این‌طوری شده؟! » دنده را به سختی عوض کرد. انگار دستش نا نداشت. گفت: « اگر این قرآن نبود الان منم پیش ستار بودم. می‌دانم هر چی بود، عظمت این قرآن بود. تیر از کنار قلبم عبور کرد و از کتفم بیرون آمد. باورت می‌شود؟! » 💥 قرآن را بوسیدم و گفتم: « الهی شکر. الهی صدهزار مرتبه شکر. » زیرچشمی نگاهم کرد و لبخندی زد. بعد ساکت شد و تا همدان دیگر چیزی نگفت؛ اما من یک‌ریز قرآن را می‌بوسیدم و خدا را شکر می‌کردم. همین‌که به همدان رسیدیم، ما را جلوی در پیاده کرد و رفت و تا شب برنگشت. 💥 بچه‌ها شام خورده بودند و می‌خواستند بخوابند که آمد؛ با چند بسته پفک و بیسکویت. نشست وسط بچه‌ها. آن‌ها را دور و بر خودش جمع کرد. با آن‌ها بازی می‌کرد. دانه‌دانه پفک توی دهانشان می‌گذاشت. از رفتارش تعجب کرده بودم. انگار این صمد همان صمد صبح یا دیروزی نبود. اخلاق و رفتارش از این‌رو به آن‌رو شده بود. سمیه‌ی ستار را قلقلک می‌داد. می‌بوسید. می‌خندید و با او بازی می‌کرد. 💥 فردا صبح رفتیم قایش. عصر گفت: « قدم! می‌خواهم بروم منطقه. می‌آیی با هم برگردیم همدان؟ » گفتم: « تو که می‌خواهی بروی جبهه، مرا برای چی می‌خواهی؟! چند روزی پیش صدیقه می‌مانم و برمی‌گردم. » گفت: « نه، اگر تو هم بیایی، مادرم شک نمی‌کند. اما اگر تنهایی بروم، می‌فهمد می‌خواهم بروم جبهه. گناه دارد بنده‌ی خدا. دل‌شکسته است. » ادامه دارد...