🔹 یک قدم تا خدا ...
شخصی به آیت الله بهاء الدینی گفت:
آقا جان! دعا کنید من آدم شوم.
ایشان فرمودند: «فقط با دعا
کردن کسی آدم نمیشود» ...
شده است بدون ریختن چای خشک
در آب جوش، چایی بخوری ؟!
شده است بدون مایه زدن به شیر،
پنیر درست شود ؟!
شده است بدون خوردن آب و غذا
سیر شوی ؟!
شده است بدون برق، لامپ روشن
شود ؟!
بدون علم و عمل صالح نیز،
آدم شدن محال است.
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
💥💥💥💥
همه فکر میکنند که فرمول عجیب وغریبی باید وجود داشته باشد تا زندگی شان دستخوش تغییرات عمیق شود...
ولی بسیار ساده است همه چیز از احساس واندیشه و باور مان آغاز می شود...
زندگی ات همانی می شود که میخواهی...
💥💥💥💥
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
امیرالمومنین(ع)
✨✨معبودم مرا این عزّت بس است که بنده تو باشم و برایم این افتخار کافی است که تو پروردگار من باشی، تو آنچنانی که دوست دارم، مرا هم چنان کن که دوست داری.✨✨
🍃🍃🍃🍃
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
#داستان_تمثیلی
#دنیا
✍مـلا مهرعلی خـویی ، روزی در کوچه دید دو کـودک بر سـر یک گردو با هم دعوا میکنند. به خاطر یک گردو یکی زد چشـم دیگری را با چـوب کور کرد. یکی را درد چشـم گرفت و دیگـری را ترس چشـم درآوردن . گردو را روی زمین رها کردند و از محل دور شدند
ملا گردو را برداشت و شکست ودید، گردو از مغز تهی است، شروع کرد به گریه کردن. سوال کردند تو چرا گریه میکنی؟ گفت دو کودک ازروی نادانی و حس کودکانه، بر سر گردویی دعوا می کردند که پوچ بود و مغز نداشت
▪️دنیا هـم همینه ، مثل گـردویی بـدون مغز! که بر سر آن می جنگیم و وقتی خسته شدیـم و آسیب به خـود و یا دیگران رسـاندیم و پیر شدیم ، چنین رها کرده و برای همیشه می رویم.
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
704.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸معجزه مهربانی، گذشت
❤️و محبت را
🌸باور داشته باش و بدان…
❤️زندگی باوجود،
🌸همه تلخی و سختیها
❤️مثل تمام قصه های خوب
🌸پایان خوشی دارد…
🌸فقط این ماییم که رقم میزنیم،
❤️چگونه به انتهای مسیر برسیم !
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
...اینم یه شیرینی خوشمزه
برای عصرانه☕️🍪😍
#عصربخیر
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍞🌾 معلم با یک تکه نان تازه و یک مشت گندم وارد کلاس میشود.
🔸 نان را بالا میگیرد و میپرسد:
«بچهها، این نان از چی درست شده؟»
🔹 همه جواب میدهند:
«از گندم.»
🌾 بعد مشت گندم را نشان میدهد و میگوید:
«اگر همین گندم را همین الان داخل تنور بریزیم، نان میشود؟»
🔹 دانشآموزها میگویند:
«نه.»
❖ معلم میپرسد:
«چرا؟»
🔸 یکی از بچهها میگوید:
«چون باید آسیاب شود، آرد شود، خمیر شود و بعد در تنور بپزد.»
✨ معلم لبخند میزند و میگوید:
«دقیقاً... حرفهای ما هم همینطورند. هر حرفی که به ذهنمان میآید، مثل همین گندم، هنوز خام است. اگر همان لحظه آن را بر زبان بیاوریم، مثل این است که گندم را داخل تنور ریخته باشیم؛ نه نانی به دست میآید و نه کسی از آن بهرهای میبرد.
اما اگر چند لحظه سکوت کنیم، فکر کنیم و بعد حرف بزنیم، آن سکوت مثل آتشِ تنور است؛ همانطور که آتش، نان را پخته و آماده خوردن میکند، سکوت هم حرف را پخته، سنجیده و دلنشین میکند.
✨پس قبل از هر حرف، چند لحظه سکوت کنیم؛ چون سکوت، تنورِ پختنِ کلمات است.»
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」