eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
308 دنبال‌کننده
866 عکس
930 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
💥💥💥💥 «شما منو قربانی خواسته‌های خودتون کردید...»😢 چند روز قبل، اتفاقی یکی از دوستای قدیمی‌مو دیدم؛
🌱 📖 آیاتی از قرآن کریم درباره طلاق 🔹 قبل از اینکه وارد بحث‌های روزهای آینده بشیم، بنظر رسید در ابتدا نشانی آیات و سوره‌هایی که قرآن درباره طلاق، اختلاف زن و شوهر و مسائل بعد از جدایی صحبت کرده رو با هم داشته باشیم؛ تا اگر دوست داشتید، خودتون هم این آیات رو مرور کنید...🙏 📖 ۱. سوره بقره | آیات ۲۲۶ تا ۲۴۲ 🌿 این بخش یکی از مهم‌ترین قسمت‌های قرآنه که درباره طلاق صحبت می‌کنه؛ از تصمیم به جدایی و عده گرفته تا رجوع، حقوق زن و مرد، مسائل مربوط به فرزند و شیوه درست جدا شدن. 💚 در آیه ۲۲۹ می‌خونیم: «فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ» یعنی: یا به شایستگی نگه داشتن، یا به نیکی رها کردن. 🌸 و در آیه ۲۳۷ یک جمله خیلی زیبا داریم: «وَلَا تَنسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ» یعنی: نیکی و بزرگواری میان خودتون رو فراموش نکنید. 💭 حتی اگر رابطه به پایان برسه، قرآن نمی‌گه حالا دیگه هرچه بود تمام! می‌گه خوبی‌ها و بزرگواری‌هایی که بین شما بوده رو فراموش نکنید. 📖 ۲. سوره نساء | آیات ۱۹ و ۳۵ 🌱 سوره نساء بیشتر ما رو به قبل از رسیدن به جدایی می‌بره؛ به نحوه رفتار با همسر و تلاش برای اصلاح اختلاف. 🌿 مخصوصاً آیه ۳۵: «إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا» اگر زن و شوهر واقعاً قصد اصلاح داشته باشند، خداوند میانشان سازگاری ایجاد می‌کند. 🤔 یعنی قبل از اینکه بگیم: «این زندگی دیگه تمومه...» شاید لازم باشه یک سؤال جدی از خودمون بپرسیم: آیا واقعاً برای اصلاحش تلاش کردیم؟ 📖 ۳. سوره طلاق | آیات ۱ تا ۷ 🌿 و اما سوره‌ای که اسمش مستقیماً با موضوع ما گره خورده: سوره طلاق. ✨ جالبه که این سوره فقط درباره احکام طلاق صحبت نمی‌کنه؛ بلکه در میان همین احکام، مرتب ما رو به تقوا، رعایت حدود الهی، معروف، پرهیز از آسیب و عدالت توجه می‌ده. 🕊️ فقط به تأکیدهای مکرر بر تقوا دقت کنیم: 🔸 آیه ۱: «وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ» 🔸 آیه ۲: «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا» 🔸 آیه ۴: «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا» 🔸 آیه ۵: «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ» 🔸 آیه ۱۰: «فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ» 💡 یعنی درست در جایی که ممکنه آدم از شدت ناراحتی، خشم یا کینه از مرزها عبور کنه، قرآن چند بار می‌گه: تقوا رو فراموش نکن! ⚖️ حتی در آیه ۲ می‌فرماید: «وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ» یعنی دو نفر عادل را گواه بگیرید. 💭 پس در سوره‌ای که موضوعش طلاقه، حتی هنگام جدایی هم عدالت فراموش نمی‌شه. 🌱 و شاید همین نکته یکی از زیباترین درس‌های قرآنی درباره طلاق باشه: ممکنه یک رابطه به پایان برسه؛ اما تقوا، عدالت و اخلاق نباید به پایان برسه. 📚 پس برای مطالعه اولیه، این سه نشانی رو داشته باشید: 📖 بقره: ۲۲۶ تا ۲۴۲ 🔹 طلاق، رجوع، حقوق، فرزند و اخلاق جدایی 📖 نساء: ۱۹ و ۳۵ 🔹 معاشرت شایسته و تلاش برای اصلاح اختلاف 📖 طلاق: ۱ تا ۷ 🔹 شیوه طلاق، تقوا، عدالت و مسئولیت‌های بعد از جدایی 🌸 در روزهای آینده قرار نیست فقط درباره «طلاق» حرف بزنیم؛ می‌خوایم ببینیم قرآن قبل از طلاق، هنگام اختلاف و حتی بعد از جدایی، چه نگاهی به زن، مرد و فرزند داره. 🌱 شاید در پایان این بحث به این نتیجه برسیم که قرآن فقط به ما نمی‌گه چطور زندگی کنیم؛ حتی به ما یاد می‌ده اگر یک روز زندگی مشترک به پایان رسید، چطور انسانیت‌مون رو حفظ کنیم... ✍ادامه دارد... ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. اگر به طور مداوم به چیزهایی که شما را غمگین می کند بچسبید، هرگز واقعاً خوشحال نخواهید شد. شاد زیستن رو تمرین کنید ...🌹✨ ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
عصرتون بخیر حال دلتون خوب و مهربان ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
در این عصر دل ‌انگیز ☀️برایت آرزو دارم خدا در همه جا، 🌸🍃 کنارت باشد...‌ ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 «به رَسم کِرام»؛ تصنیف غزل ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🙇‍♂اگه بعد از سلام نماز شک کنیم نمازمونو درست خوندیم یا نه یا شک کنیم فلان عمل یا فلان ذکر رو انجام دادم یا نه چه وظیفه ای داریم⁉️ ❇️نظر مراجع ❇️ بعد از اینکه سلام نماز تمام شد در هر چیزی شک کنیم نباید به شک مون اعتنا کنیم. ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
#رمان #ناحله #قسمت_پنجاه_و_دوم محمد: بچه رو بردم داخل.از پتو درش اوردم و دادم دست مامانش.یهو یه چی
بهش نگاه کردم وگفتم _حاج اقا؟ +جانم پسرم _خوب هستین شما؟ +اره.خوبم _ان شالله این هفته باید بریم تهران +چه خبره ان شاءلله؟ _واسه عملتون دیگه.این هفته نوبت داریم. +عمل چیه اخه!! بذارین خودمون به مرگِ خدایی بمیریم. _عهه حاجی این چه حرفیهه..خدانکنه.الهی هزار سال زنده بمونین برامون پدری کنین.شما تنها امیدِ ما هستین.ما جز شما کی وداریم؟ +امیدتون به خدا باشه.. سرشو بوسیدم و از جام پاشدم که دیدم ریحانه لباس پوشیده داره میره بیرون.ابروهام جمع شد وگفتم _کجا به سلامتی حاج خانم؟ +روحی اومده دنبالم میخوایم بریم خونه مامانش. _روحی چیه بچههه. اسمشو درست تلفظ کن. بیچاره روح الله تو آخر این و دق میدی. بابا که از خطابِ ریحانه خندش گرفته بود گفت +اذیت نکن این بچه رو گناه داره. ریحانه نگام کرد وشکلک درآورد که گفتم _میگم بی ادب شدی میگی ن!الان فکر میکنی دیگه کارت پیش ما گیر نیست نه؟!باشه خواهرم باشه هر جور میخوای رفتار کن.بعد که انتقامش و ازت گرفتم ناراحت نشو! +تا انتقامت چی باشه..حالا میزاری برم؟ _چرا روح الله نمیاد بالا؟ +عجله داریم _باشه برو ب سلامت.سلام برسون ریحانه دست تکون داد: +خداحافظ بابا،خداحافظ داداش _خدافظ باباهم ازش خدافظی کرد که رفت. رو کردم به بابا و: _هعی پدرِ من دیدی همه مارو گذاشتن رفتن!!آخرشم منم که برات موندمممم!!یعنی به پسرت افتخار نمیکنی؟ +نه چرا باید به تو افتخار کنم؟زن و بچه که نداری!تو هم از رویِ بی خانوادگی این جا نشستی.اگه زن داشتی خودتم میرفتی! _بابااا؟؟نوچ نوچ نوچ نوچ.من ازدواج کنم هم پیشتون میمونم.در ضمن زن کجا بود حالا! +همینه دیگه.همیشه اخرش به اینجا میرسیم که زن کجا بود!؟واقعا متوجه نیستی داری پیر میشی؟ ۳۰ سالت شده!دوستای همسن و سال تو الان در شرف ازدواج بچه هاشونن.تو کی میخوای دست بجنبونی پسر؟؟ _بابا جان نیست به خدا دخترِ خوب نیست.یعنی نه که نباشه من نمیبینم. +خدا چشاتو کور کرده. _اصن هر چی شما بگین.هر چی که بگین من میگم چشم! +چرا نمیری با این سلمای بیچاره ازدواج کنی؟ مگه چشه؟هم دلش با توعه،هم دختر خوبیه. چشام از حدقه زد بیرون _کیییی؟؟سلماااا؟؟بابا ینی من قدِ ارزنم ارزش ندارم که میگین سلما؟؟آخه سلما چیش ب من میخوره؟اصلا یکی از دلایل ازدواج نکردن من همین سلماست.به همه بدبینم کرده.ادمی نیست که...لا اله الا الله..من نمیدونم شما واسه همه خوب میخواین به من که میرسه باید.. از جام پاشدم برم تو اتاق که یه وقت از روی عصبانیت چیزی نگم دل بابا بشکنه. همین که پاشدم صدام زد +همیشه از مشکلاتت فرار میکنی محمد!!هیچ وقت سعی نکردی بشینی و حلشون کنی. تا کی میخوای مجرد بمونی؟خب سلما نه!یکی دیگه!! یعنی تو شهرِ به این بزرگی یه دختر وجود نداره که به دلت بشینه؟اصن این جا نه تو تهران چی!!من نمیدونم آخه تو چرا انقد دست و پا چلفتی ای پسررر. تو هیئتتون این همه پسر یه خواهرِ خوب ندارن؟بابا نمیشه که! پس فردا من بیافتم سینه قبرستون تو میخوای چیکار کنی؟مردم حرف در نمیارن بگن پسر اینا دیوونه است کسی بهش زن نمیده؟اصلا مردم هیچی تو نباید دینتو کامل کنی؟دو رکعت نمازی که یه آدم متاهل میخونه از هفتاد رکعت نمازی که تو میخونی بهتره! اینارو که خودت بهتر از من میدونی! باید ازدواج کنی امسال محمد.‌ _چشم بابا چشم. ولی صبر کنید یه دختر خوب پیدا شه.. +بازم داری طفره میری. دخترِ خوب پیدا نمیشه.خودت باید پیدا کنی از جام پاشدم و کلافه رفتم تو آشپزخونه. سه بار صورتمو شستم.دیگه حالم بد شده بود پوفی کشیدم و ماهیی که ریحانه واس بابا پخته بود واز تو یخچال در اوردم و گذاشتم رو گاز که گرم شه.سفره پهن کردم و نشستم پیش بابا برنجِ نهارم اوردم و مشغول گرفتن تیغ ماهی براش شدم.دلم نمیخواست دوباره همون بحث وادامه بده.برا همین گفتم: _بابا جهیزیه ریحانه رو چ کنیم +نمیدونم پسر.یه مقداری پس انداز از قبل داشتم.الانم میخوام یه مقدار وام بگیرم.تیکه تیکه بدم خودشون بخرن والا دیگه نمیدونم باید چیکار کرد. من که دیگه توان کار کردن و ندارم. _خب منم هستم میتونین رو منم حساب کنین. +نمیخواد. تو باید پولاتو برا عروسی خودت جمع کنی. _ولی به ریحانه قول دادم چهارتا از لوازمش و من بخرم. با خنده گفتم: خب روح الله هم چهارتا چیز میخره شما هم چهارتا چیز علی هم چهارتا چیز خب تموم شد دیگه به سلامتی باباهم خندش گرفته بود. وسط خنده نمیدونم چیشد که صورتش جمع شد و گفت +خدا بیامرزه پدر و مادرشو. نیستن عروسیِ دخترشونو ببینن! بیچاره ها چه آرزوها داشتن برا این بچه. یکم مکث کرد و ادامه داد: +محمد اگه من مردم حواست به ریحانه باشه‌. باشه پسرم؟اون هیچکی و جز ما نداره! ادامه دارد... نویسندگان: و