eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
308 دنبال‌کننده
866 عکس
930 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃آوای رویش🍃
✨✨✨✨ یکی از مخاطبین عزیزمون یه نکته‌ای رو گفت که راستش خودمم یه لحظه به فکر فرو رفتم! گفت: «شما که
🌱 جلسه اول | وقتی اختلاف شروع می‌شود، قرآن چه می‌گوید؟ 💭 شاید وقتی اسم «اختلاف زن و شوهر» یا «طلاق» میاد، اولین چیزی که به ذهنمون می‌رسه، پایان یک زندگی باشه؛ اما واقعیت اینه که معمولاً هیچ زندگی‌ای یک‌شبه به نقطه جدایی نمی‌رسه. 🌱 خیلی وقت‌ها قبل از جدایی، اتفاق‌های کوچکی افتاده؛ حرف‌هایی که گفته نشده، دلخوری‌هایی که روی هم جمع شده، سوءتفاهم‌هایی که حل نشده و فاصله‌هایی که کم‌کم بیشتر شده. 📖 برای همین وقتی قرآن درباره اختلاف زن و شوهر صحبت می‌کنه، خیلی جالبه که اولین راه‌حلش جدایی نیست؛ اصلاحه. ⚖️ خداوند در سوره نساء، وقتی از اختلاف جدی میان زن و شوهر صحبت می‌کنه، می‌فرماید: «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا...» 📖 نساء، ۳۵ 🌿 یعنی اگر از شکاف و اختلاف جدی میان زن و شوهر ترسیدید، یک داور از خانواده مرد و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید تا برای اصلاح میان آنها تلاش کنند. 💡 دقت کنید قرآن نمی‌گه: «اختلاف دارید؟ تمامش کنید!» 🌱 اول می‌گه: برید سراغ اصلاح. 🤔 اینجا یک سؤال مهم برای خودمون داریم: وقتی در یک رابطه دچار اختلاف می‌شیم، واقعاً دنبال حل مسئله‌ایم یا فقط می‌خوایم ثابت کنیم حق با ماست؟ 💭 خیلی وقت‌ها مشکل اصلی این نیست که زن و شوهر اختلاف نظر دارن؛ مشکل از جایی شروع می‌شه که هر دو نفر دیگه حاضر نیستن همدیگه رو بشنون. 🗣️ یکی حرف می‌زنه برای اینکه شنیده بشه؛ اون یکی گوش می‌ده فقط برای اینکه جواب بده! 🔥 یکی می‌گه: «تو همیشه همین‌طوری هستی!» 🔥 اون یکی می‌گه: «خودت از اول این کار رو کردی!» 🌱 و کم‌کم یک مسئله کوچک تبدیل می‌شه به پرونده‌ای از تمام اتفاقات سال‌های گذشته! 📖 قرآن در ادامه آیه ۳۵ یک جمله خیلی امیدوارکننده داره: «إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا» 🌸 اگر آن دو قصد اصلاح داشته باشند، خداوند میانشان سازگاری ایجاد می‌کند. 💚 به یک کلمه دقت کنیم: «إِصْلَاحًا» 🌱 یعنی واقعاً قصد اصلاح داشته باشند؛ نه اینکه فقط بخواهند طرف مقابل را شکست بدهند، مقصر معرفی کنند یا ثابت کنند که خودش همیشه درست می‌گوید. 🤍 شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی مشترک همین باشه: اینکه وقتی اختلاف داریم، به جای اینکه مقابل هم قرار بگیریم، مقابل مسئله قرار بگیریم. 🌿 من و همسرم دشمن هم نیستیم؛ هر دو نفرمون با یک مسئله روبه‌رو هستیم و باید ببینیم چطور می‌تونیم حلش کنیم. 👀 و این بحث فقط برای زن و شوهرهای امروز نیست. 🌸 برای دختران جوان عزیز کانال هم یک نکته مهم داره: 💭 اگر روزی قرار شد زندگی مشترکی رو شروع کنیم، باید بدونیم اختلاف نظر، بخشی از زندگیه؛ چیزی که باید از الان یاد بگیریم، روش درست مواجهه با اختلافه. 🌱 فقط نباید بپرسیم: «آیا این آدم منو دوست داره؟» 🤔 یک سؤال مهم‌تر هم باید بپرسیم: وقتی عصبانی می‌شه، چطور رفتار می‌کنه؟ وقتی باهاش مخالف باشم، چطور حرف می‌زنه؟ وقتی اشتباه می‌کنه، می‌تونه عذرخواهی کنه؟ وقتی مشکلی پیش میاد، دنبال حل مسئله می‌ره یا دنبال مقصر؟ 🌿 چون ممکنه آدم‌ها رو در روزهای خوب خیلی راحت بشه دوست داشت؛ اما بلوغ واقعی آدم‌ها گاهی در روزهای سخت خودش رو نشون می‌ده. 📌 و برای کسانی که متأهل هستند، شاید سؤال امروز این باشه: آخرین باری که به جای منتظر ماندن برای تغییر همسرم، خودم برای بهتر شدن رابطه‌مون قدمی برداشتم، کی بود؟ 🌱 شاید لازم نباشه همیشه منتظر یک اتفاق بزرگ باشیم. گاهی یک گفت‌وگوی آرام، یک عذرخواهی، یک شنیدن واقعی، یا حتی کمک گرفتن از یک فرد متخصص می‌تونه جلوی بزرگ‌تر شدن یک اختلاف رو بگیره. 💚 پس اگر بخواهیم پیام امروز رو در یک جمله خلاصه کنیم: اختلاف، پایان زندگی نیست؛ اما اختلافِ حل‌نشده می‌تونه کم‌کم زندگی رو به سمت یک پایان ببره. 🌱 و شاید سؤال آخر امروز همین باشه: اگر یک اختلاف جدی وارد زندگی ما بشه، اولین واکنش ما چیه؟ جنگیدن با همسر، فرار از مسئله، یا تلاش برای اصلاح؟ 📖 قرآن قبل از اینکه ما را به تصمیم‌های سخت برساند، یک راه را به ما یادآوری می‌کند: «إِصْلَاحًا»... 🌸 اول، تلاش برای اصلاح... ✍ادامه دارد... ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
🌱 جلسه اول | وقتی اختلاف شروع می‌شود، قرآن چه می‌گوید؟ 💭 شاید وقتی اسم «اختلاف زن و شوهر» یا «طلاق»
✨✨✨✨ خب... دو نکته بعد از مطالعه امروز! ⚖️ اول اینکه اگر با شنیدن کلمه «داور» رفتید سراغ خاطرات فوتبال و منتظر سوت پایان و کارت قرمز بودید، باید بگم نه! 😂 داوری که قرآن می‌گه، قرار نیست بین زن و شوهر بگه «حق با اینه یا اونه»؛ قرارِ اصلیش کمک به اصلاح و حل اختلافه. 📖 دوم اینکه بله... خودم می‌دونم متن امروز کمی طولانی شد! 😅 ولی وقتی قراره درباره یک موضوع مهم حرف بزنیم، بهتره کمی حوصله به خرج بدیم تا مطلب رو نصفه و سرسری رد نکنیم. خلاصه اگر تا اینجا خوندید، تبریک می‌گم؛ شما با موفقیت از جلسه اول جان سالم به در بردید! 😄🌱 🌿 روزهای بعد سعی میشه مطالب کوتاه‌تر و جمع‌وجورتر بشه ؛ ولی بعضی نکته‌ها واقعاً حیفه که فقط در دو سه خط گفته بشن. ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
✨✨✨✨ خب... دو نکته بعد از مطالعه امروز! ⚖️ اول اینکه اگر با شنیدن کلمه «داور» رفتید سراغ خاطرات فوت
خوشحال میشم اگه نکته خاصی بود به اشتراک بگذارید تا بتوانیم از تجربیات همدیگه استفاده ببریم...😍👇👇 https://punz.ir/message/09ZwJdx
246.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
زنی به شیخ مسجد گفت: من نمی خوام درمسجد حضور داشته باشم! شیخ گفت: می‌توانم بپرسم چرا؟؟؟ زن جواب داد: چون یک عده را می‌بینم که دارند با گوشی صحبت می‌کنند، عده‌ای در حال پیامک فرستادن در حین دعا خواندن هستند، بعضی ها غیبت می‌کنند و شایعه پراکنی می‌کنند، بعضی فقط جسمشان اینجاست، بعضی‌ها خوابند، بعضی ها به من خیره شده اند… شیخ ساکت بود، سپس گفت: می‌توانم از شما بخواهم کاری برای من انجام دهید قبل از اینکه تصمیم آخر خود را بگیرید؟؟؟ زن گفت: بله حتما، چه کاری هست؟؟؟ شیخ گفت: می‌خواهم لیوانی آب را در دست بگیرید و دو مرتبه دور مسجد بگردید و نگذارید هیچ آبی از آن بیرون بریزد!!! زن گفت: بله می توانم! ولیوان آب را گرفت و دوبار به دور مسجدگردید برگشت و گفت: انجام دادم! شیخ پرسید: کسی را دیدی که با گوشی در حال حرف زدن باشد؟؟؟ کسی را دیدی که غیبت کند؟؟؟؟ کسی را دیدی که فکرش جای دیگر باشد؟؟؟ کسی را دیدی که خوابیده باشد؟؟؟؟ و…… زن گفت: خیر نمی توانستم چیزی ببینم، چون همه حواس من به این لیوان آب بود تا چیزی از آن بیرون نریزد… شیخ گفت: وقتی به مسجد می‌آیید، باید همه حواس و تمرکزتان به «خدا» باشد. برای همین است که پیامبر(ص) فرمود«مرا پیروی کنید» و نگفت که مسلمانان را دنبال کنید! نگذارید رابطه شما با خدا به رابطه بقیه با خدا ربط پیدا کند. بگذارید این رابطه با چگونگی تمرکز تان بر خدا مشخص شود. نگاهمان به خداوند باشد نه زندگی دیگران و قضاوت کردنشان باشد که رستگار شویم… ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگلیسی با لهجه کرمانی 😁 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
با بدگُهر میامیز، تا بدگُهر نگردی حکمِ شراب دارد، آبی که در شراب است #تبریزی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🙇‍♂ اگه من در نماز متوجه شدم و یقین کردم در رکعت دوم نمازم تشهد رو فراموش کردم باید چکار کنم⁉️ ❇️نظر مراجع ❇️ اگه یقین داریم تشهد رو فراموش کردم مثلا دارم تسبیحات اربعه میخونم یه دفعه متوجه میشم تشهد رو نخوندم؛ باید بنشینم تشهد رو بخونم دوباره بلند شم تسبیحات اربعه رو بخونم. اما اگه در رکوع یا بعد از رکوع یادم اومد تشهد رو نخوندم باید بعد از اینکه نمازم تموم شد و سلام نماز رو خوندم؛ بدون اینکه سرم رو از قبله برگردونم اول باید تو دلم نیت کنم میخوام قضای تشهد فراموش شده رو بخونم وقتی تشهد رو خوندم باید دوتا سجده سهو انجام بدم(قبلا سجده سهو رو توضیح دادیم) بعد از دوتا سجده سهو دوباره تشهد رو باید بخونم و بعد سلام رو هم بخونم. 🔺حتما حواسمون باشه قبل از دو سجده سهو اول باید قضای تشهد فراموش شده رو بخونم ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
#رمان #ناحله #قسمت_پنجاه_و_چهارم سرمو انداختم پایین و: _خدا نکنه سایه شما کم شه از سرمون.چشم حواس
با صدای آهنگ ملایم گوشیم از خواب بیدار شدم بعد از چند دقیقه از رخت خواب بلندشدم وبه صورتم آب زدم.لباسامو عوض کردم و بابا رو بیدار کردم و تا وقتی آماده شه دوتا استکان چای ریختم...بعد خوردن چای،نشستیم تو ماشین. ۱۵ دقیقه بعد کنار مغازه نزدیک آرامگاه نگه داشتم و گلاب خریدم.بعد اینکه واسه شهدای گمنامی که تو آرامگاه دفن شده بودن فاتحه خوندیم رفتیم طرف قبر مامان،کنارش نشستیم وفاتحه خوندیم چند دیقه بعد ریحانه و روح الله هم اومدن.ریحانه یه نایلون پر از گلبرگای سرخ دستش بود قران و گرفتم دستم و شروع کردم به خوندن بابا هم سرش پایین بود و ذکر میگفت ریحانه گلابو ورداشت و ریخت رو قبر و با دستش سنگ قبر و پاک کرد.روح الله هم بعد چند دقیقه خداحافظی کرد و رفت همه سکوت کردیم و فقط صدای گریه های ریحانه بود که این سکوتو میشکست!چند صفحه که خوندم قران و بستم.رفتیم تو ماشین و برگشتیم خونه.مثله همیشه،وقتایی که از پیش مامان برمی گشتیم دلم میگرفت..! هر کی به کاره خودش مشغول شد ریحانه میخواست ناهار درست کنه که بهش گفتم از بیرون سفارش میدم بره درسش و بخونه و وسایلش و جمع کنه رفتم سراغ لبتابم و مشغول شدم! زنگ زدم و قورمه سبزی سفارش دادم بعد یک ربع که سفارشمونو آوردن. سفره رو گذاشتم وبقیه رو صدا زدم حوصله ام سر رفته بود ناهارو که خوردیم دیگه نتونستم تو خونه بمونم.ماشین وگرفتم و رفتم کنار دریا..نشستم روی سنگچینای کنار ساحل. انقدر همونجا موندم تا آشوبی که تو دلم راه افتاده بود آروم شه! به ساعتم نگاه کردم.دیگه باید حرکت میکردیم برگشتم خونه.ریحانه و بابا آماده بودن نماز مغرب و که خوندیم وسایل و تو ماشین گذاشتیم و حرکت کردیم. سکوت بینمون آزار دهنده بود ولی به نظر میرسید کسی حال شکستنشو نداره.داداش علی و خانومش شاید یه هفته دیگه میومدن تهران.چون فرشته تازه به دنیا اومده بود، زن داداش میترسید ببرتش مسافرت!ریحانه رو صدا زدم جواب که نداد از تو آینه بهش نگاه کردم.بیهوش شده بود.برام سوال بود چطور میتونست تو ماشین انقدر راحت بخوابه؟باباهم به جاده خیره بود تصمیم گرفتم با صدای قرآن سکوت ماشین و بشکنم بعد ۴ ساعتِ خسته کننده بلاخره رسیدیم ریحانه که تمام مسیر وخواب بود،بیدار کردم و به کمکش وسایلو از ماشین خالی کردیم.وقتی وسایلو تو خونه مرتب کردیم رفتم و دوش گرفتم. ۲۰ دقیقه بعد سرحال اومدم بیرون!حالم بهتر شده بود و خستگیم از تنم در رفت ریحانه با وسایلی که آورده بودیم شام درست کرد بعد اینکه شام خوردیم خودم ظرفا و جمع کردم و با وجود مخالفت ریحانه شستمشون.بابا رو فرستادم بخوابه.واسه فردا صبح براش نوبت گرفته بودم.وقتی کارام تموم شد قرآنم وبرداشتم.وقتایی که تنها و بیکاربودم چندتا آیه حفظ میکردم. این چندتا آیه روهم۱۴جزء شده بود.ولی میخواستم بقیشم حفظ شم.رفتم کنار بابا که آروم خوابیده بود.پیشونیش و بوسیدم‌. نگاه کردن به چهره ی بابا بهم آرامش میداد. حس میکردم از نبودش خیلی میترسم.دستش و گرفتم و انقدر قرآن خوندم که وقتی به خودم اومدم ساعت از۲ شبم گذشته بود.قران وبوسیدمو بستم.بدون اینکه رخت خوابی پهن کنم دراز کشیدم و خوابیدم... ادامه دارد... نویسندگان: و