14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تربیت بچه در قدیم و جدید
😅😅
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحنهای زیبا از یک دارکوب خالدار بزرگ که از درخت به عنوان گیره برای شکستنِ فندق استفاده میکند...
#قدرت #خدا
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه چیدمان جذااابو خوشمزه ای😍👏
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🔴 شب چهارشنبه و تجدید بیعت با امام زمان علیهالسلام
🔹آیت الله حائری شیرازی(ره):
🟢 شما میبینید مردمانی هستند که برای تجدید بیعت با امامشان، هفتهای یک بار میروند جمکران. یعنی اینقدر مقید که هرجا هستند، شب چهارشنبه را حتماً در مسجد جمکران باشند.
البته مسجد جمکران رفتن، نیاز به ظرفیتسازی دارد. اگر انسان رفت و به خودش خوشبین نشد، معلوم میشود ظرفیت دارد.
#امام_زمان
#سه_شنبه_های_مهدوی
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
#رمان #ناحله #قسمت_هشتاد_و_چهار قرار بود روح الله امشب بیاد خونه ی ما. ریحانه آبگوشت بار گذاشته بود
#رمان
#ناحله
#قسمت_هشتاد_و_پنج
پس بگو بدبخت همش داشت به شاس بازیم میخندید و مسخرم میکرد
ای وای من.
کل راه تو این فکر بودم که الان محمد چی فکر میکنه راجع بهم .
خیلی اوضاع احوال داغونی بود
دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار.
یک ساعت از اینکه تو ماشین نشسته بودیم میگذشت.
به جاده نگاه کردم.
نزدیک خونه خاله اینا شده بودیم
چادرمو درست کردمو خودمو تو دوربین موبایلم نگا کردم.
به به.
تو نگاه کردن به جوشای صورتم که بدون کرم پودر زیاد بدم نبود غرق بودم که ماشین ایستادو بابا گف:
+پیاده شین.رسیدیم
مامان پیاده شد
منم پیاده شدم و کولم رو از صندوق برداشتم.
در خونه ی خاله رو زدم که باز کنه.
چند ثانیه گذشت که اقا محمود شوهر خالم درو باز کرد.
باهاش سلام و علیک کردم و رفتم تو .
__
محمد:
حال روحی روانیم داغون بود!
حتی بعد از چهلم بابا تنها ترم شده بودم.
واقعا هیچکی نبود!
هیچی!
هیچ حس و حالی نداشتم.
دیگه بیشتر تهران بودم و خیلی کم برمیگشتم شمال.
ولی دلم واسه ریحانه خیلی میسوخت. بعد از پدر و مادرش پناهش ما بودیم.
بعد از اون تصادف مضخرف همه ی زندگیشو از دست داده بود.
مادر،پدر،خانواده.
حالا که یک دفعه همه ی مارو هم از دست داده بود.
نمیدونم یه دخترِ ۱۸، ۱۹ ساله چقدر توان داره و میتونه تحمل کنه.
یادمه بعد از فوت مامان حتی افسردگی گرفته بود ولی نمیدونستم با شهادت بابا کنار اومده یا نه.
فقط حضرت زهرا باید کمکش کنه.
همه ی دل نگرانیم از این به بعد اون بود.
باید زودتر میرفت سر خونه زندگیش!
چون من نبودم اکثرا بود خونه ی مادرشوهرش.
هر وقتم که میگفتم بره خونه داداش علی از خجالت گریش میگرفت.
دلم براش میسوخت.
هر چند وقت یکبار با روح الله تماس میگرفتم و میگفتم که حواسش خیلی به ریحانه باشه.
خدارو شکر که روح الله بچه ی خوبی بود و ریحانه هم خیلی دوستش داشت.
ولی بیشتر از جانب خانواده ی روح الله میترسیدم.
روزهای تکراری پشت سرهم میگذشت وشاید هیچی نبود که حالمو رو به راه کنه.
آرومم کنه.
فشارهای روم زیاد بود.
از این طرف داغ بابا و مامان.
از طرف دیگه حال بد رو
ادامه دارد...
نویسندگان: #فاطمه_زهرا_درزی و #غزاله_میرزاپور
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه ناب/دعای شهید سلیمانی :"
خداوند به همه ما توفیق بده
از این انقلاب به خوبی دفاع کنیم...
#ایران
#رهبر_شهید
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🌿🌺سلام مولای من، مهدی جان🌺🌿
🍀حرفی که دارم با شما گفتن ندارد
🍀 این حرفهای بیصدا گفتن ندارد...
🍀 این دردها درمان ندارد غیر وصلت
🍀 این غصه بیانتها گفتن ندارد... 🌺🌼🌺
🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱
❤️ الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج❤️💫
#امام_زمان
#ظهور
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🗣 چرا بعضی از شهدا نمیخواهند کسی برایشان اشک بریزد؟؟
📌 #جواب_شهید احسان محبوبی
ای کسانی که جسدم را تشییع میکنید برایم اشک نریزید که من خوشکام و خوشبختم. چرا؟ چون در امتحانم قبول شدم، اگر اشکی برایم میریزید برای خدا بریزید، بیایید اشکهایتان را گلوله کنید و بر سر دشمنان فرود بیاورید، ناله هایتان را پتک کنید و دشمن را خوار سازید.
فرازی از وصیتنامه شهید احسان محبوبی
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」