بعد از ظهری آقا سید پیام داد. فردا ساعت پنج و نیم، بچه های هنری رسانه ای به اتفاق اساتید می رویم خانه شهید.
دیروز رفتیم. خانه ای بود قدیمی در کوچه پشت مسجد چهارمردان قم. انتهای کوچه ی باریک، فقط درب یک خانه دیده می شد. باصفا بود. شمشاد های بلند و چند درخت در حیاط داشت. چند پله بالا رفتیم . به راست پیچیدیم. با استقبال گرم آقا سید هادی سید مهدی وارد یک ایوان نسبتا وسیع شدیم. جمع، دور تا دور نشسته بودند. گفتند شهید مهندس شیمی بوده و در شهرک صنعتی کار می کرده. غمخوار همکارنش بود و بارها با پا در میانی مانع تعدیل و اخراج همکارانش شده بود. وقتی مدیر عذر کسی را می خواست. از مدیر شرکت مهلت می خواست. بعد با دادن کتاب و فایل صوتی و همدلی سعی می کرد رفتار شخص اخراجی را تغییر دهد.
روز شهادت برای نجات افراد در کارخانه ای که نزدیکشان بود رفته بود و با بمباران بعدی...
سید مجید یک شعار شاخص در زندگی اش داشته : در حد توانم می خواهم رنج دیگران را برطرف کنم.
داماد خانواده شان آقا سید هادی قادری بود. از حریت شهید می گفت و اینکه اگر اشتباهی را متوجه می شد سریع آن را اصلاح می کرد.
از بغضش به وقت غمخواری برای خانواده های آواره افغانستانی در گذشته می گفت.
🌹به روح بلند شهید سید مجید موحد ابطحی صلواتی هدیه کنید
🖋️ سید محمدرضا موسوی اوندین
@Avendin