قاعده اى وجود ندارد كه
به درد همه بخورد، هر
كس بايد خودش راهى
بيابد كه او رانجات دهد.
( زيكموند فرويد / تمدن و ملالت هاى آن )
این روزها فعالیتم تو کانال حکم همون نوازنده های تایتانیک رو داره، همه چیز در حال غرق شدنه و من تمام تلاشم رو میکنم تا اینجا رو نگهدارم.
ولی خب نمیدونم تهش بتونم یا نه…
هر آنچه در قلب هست رانمى توان گفت.
پس خدا آه كشيدن، اشك، خواب هاى طولانى وخنده هاى سردرا آ فريد...
.آوینه.
_
«۳»
نازنین دومین تجربه من از اثار داستایوفسکی بود.
هم کوتاه بود و هم درگیر کننده، شاید اگه بخوایم از منظر روانشناسی به شخصیت ها نگاه کنیم حرفای زیادی برا گفتن باشه؛
و دقیقا همین شخصیت پردازی های عمیق روایت رو جذاب کرده
جوری که گاهی ازشون عصبانی میشدم، گاهی ناامید و گاهی غمگین!
در کل انگار داستایفسکی درتمام اثارش حداقلی از استانداردها رو داره، جوری که نمیشه ازشون خوشت نیاد.
ولی خب یه سری از کتاباش واقعا خاصن، که تا الان اون کتاب خاص برای من “شب های روشن” بوده.
.آوینه.
شما اگه خواهر/ برادر کوچیک تر از خودت داشته باشی دیگه فرقی نمیکنه درسِت تموم شده یا نه؛ چون به هر حا
چی بگم والا!
نشستم برای بار دوم برا امتحان دینی نهم میخونم.
من ۹۹ درصد مواقع شنوندهام و اون یک درصدی که حرف میزنم شنونده خوبی اطرافم نیست.
پس…
اگه کاری داشتید تو غار تنهاییم هستم.