3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللَّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى [مُحِيَ ] مِنْ دِينِكَ
وَ أَحْيِ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ كِتَابِكَ وَ أَظْهِرْ بِهِ
بار خدایا! به دست او آنچه از دینت فراموش شده
را تازه گردان و آنچه از معانی کتابت تغییر یافته
را زنده کن
مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى
يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً خَالِصاً مُخْلِصا
و آنچه از احکامت دگرگون شده را آشکار ساز
تا دینت به وسیله او و به دست او شاداب،
نوین، ناب و بیآلایش گردد✨
#امام_زمان
°• @avinist •°
salavat_abolhasan_zarab_esfahani_tarjomeh.pdf
حجم:
542K
صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی
در عصر روز جمعه💫
#امام_زمان
°• @avinist •°
#شبپنجم 🏴
+حضرت زهیر(ع) و
حبیب بن مظاهر و
حضرت عبدالله بن حسن
#محرم
°• @avinist •°
جان در قفس تن حبیب بی تابی میکند، #حبیب
به حال خود نیست انگار رخت پیری را کنده است
در چشمه عشق وضوی ارادت گرفته است
و یکباره جوان شده است جوانی که خویش
را به تمامی از یاد برده است و لجام دل به دست
عشق سپرده است هیچ کس حبیب را تاکنون
به این حال ندیده است گاهی آه میکشد
گاهی نگاهی به خیام حرم میاندازد
گاهی به افق چشم میدوزد گاهی خود را
در نگاه معشوق گم میکند گاهی میگرید
و گاهی می خندد.
۱/۲
‹ برشی از کتاب #ازدیارحبیب
به قلم سید مهدی شجاعی ›
#محرم
°• @avinist •°
بریر به او میگوید حبیب این چه جای خندیدن
است؟ شوخی و خنده آنهم در این هنگام در شأن
تو نیست تو سید القرائی تو پیر طایفه ای تو عالم
و فقیهی در این وانفسای حصر و مقاتله تو را با
هزل و مطایبه چه کار؟ و حبیب که انگار نه
بر پای خویش که بر بالهای هواسیر میکند دست
طرب بر پشت بُریر میزند و میگوید اینجا در
دمدمای وصال اگر جای خنده نیست کجا جای
خنده است؟ نه در این کمرکش پیری که در اوج
جوانی نیز هیچ کس از من یک کلام غیر جدّ
نشنیده است شنیده است؟! اما ... اما تو نیز اگر
ببینی که در ورای این قفس شکستنی چه در
انتظار ماست تو نیز اگر ببینی که آن سوی
این مرز چه کسی ایستاده و آغوش گشوده است
جان را همراه خنده رها میکنی و پر میکشی من
عمری را لحظه شمار این مجال بوده ام.
اکنون به دیدار این یوسف، وصال چگونه دست
از ترنج بشناسم؟ چگونه خود را پیدا کنم
چگونه خویش را دریابم و در چنگ بگیرم؟
۲/۲
‹ برشی از کتاب #ازدیارحبیب
به قلم سید مهدی شجاعی ›
#محرم
°• @avinist •°