eitaa logo
آوین | خانه عکاسان کاشان
312 دنبال‌کننده
846 عکس
41 ویدیو
2 فایل
📸 آوین؛ خانه عکاسان کاشان . حوزه هنری انقلاب اسلامی کاشان @honarkashan . ادمین @artkashan راه های ارتباطی⬇️ http://zil.ink/honar_kashan
مشاهده در ایتا
دانلود
29.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موکب ایران صحنه ای برای تجلی هنر و حماسه همراه با آئین شور کتیبه ها نقاشی | خوشنویسی | کتیبه‌نگاری | گرافیک | تصویرسازی | نگارگری | عکاسی | شعرخوانی | رنگ آمیزی کودکان | نمایش| داستان گویی ⭕️هر شب از ساعت ۲۰:۳۰ | میدان کمال الملک
هدایت شده از روایتگر | revayatgar
خواستم بنویسم از روایت دست‌ها؛ دست‌های نوازشگر. نوازش هایی که محبتی عمیق را روایت می‌کرد. محبتی همگانی که فارغ از سن‌وسال، قلب همه را تسخیر کرده بود. لبخندش تسکین دردهایمان بود و گوشه نگاهی از او، آرزوی عشاقش. به راستی که جان مان را فدایش میکردیم، و این فقط شعار نبود. منتظر بودیم لب تر کند تا کلامش را روی چشم بگذاریم. و حالا، به چشم خویشتن رفتن جانمان را دیدیم. عزیزتر از جان از دست دادیم. دردی بر سرمان آوار شد که از آن می‌ترسیدیم. حالا ما ماندیم و وحشت دنیای بی علی... همه‌جا گرد غم پاشیده‌اند. هرکسی به‌گونه‌ای عزادار است و در تلاش برای تسکین این درد عظیم. عزادار از دست دادن عزیزی که رفتنش نه‌تنها آتش این محبت را در قلب‌هایمان خاموش نکرد، بلکه شعله‌ورتر ساخت. و چقدر تفاوت جنس این سوگواری‌ها زیباست. تفاوتی که سرشار از شباهت است. و نقطه شباهت آن، دست هاست. دو دست، دوجنس نوازش، اما روایت یک غم... نوازشی کودکانه، از جنس لطافت. در همان دنیای کوچکش، عکسی کوچک را در آغوش گرفته بود و به سینه چسبانده بود. گویی از باارزش‌ترین دارایی‌اش محافظت می‌کرد. اما چه کسی گمان می‌کند باارزش‌ترین دارایی یک کودک، عکسی باشد از او؛ که عزیز دل بزرگ‌ترها بود. کاش می‌ماند، می‌ماند تا این کودک بزرگ شود و عظمت بودنش را درک کند و غرق دریای محبتش شود. اما دیگری بودنش را دیده بود، محبتش را چشیده بود، وجودش را زندگی کرده بود و حالا گویی عزیز از دست داده است؛ جنس غمش مادرانه بود. نوازشی از جنس محبتی مادرانه برای پدر امت... اشک‌هایی که بند نمی‌آمد. آه حسرتی که نمی‌دانم نشان از چه داشت. شاید او هم معتقد بود بودنش را قدر ندانسته یا شاید حسرت یک دیدار از نزدیک روی دلش سنگینی می‌کرد. و من، میان این لحظات، میان روایت این نوازش‌ها و میان این داستان‌های متفاوتی که حالا در کوچه‌پس‌کوچه‌های منتهی به کشور دوست به یکدیگر گره خورده بودند، مانده بودم. دوربین به دست؛ دوربینی که باری شده بود روی شانه ام، سنگین تر از همیشه. مانده بودم میان دلی که می‌خواست با هق‌هق گریه خود را آرام کند، و منطقی که می‌گفت رسالت تو، ثبت این لحظات است. و من انتخاب کردم که با بستن هر قاب بغضم را در گلو حبس کنم. اما فقط تا همین‌جا در توان من بود و هر شاتی که زدم، هم‌نوا شد با چکیدن قطره اشکی از گوشه چشمم. آنچه این روز ها در کشوردوست میگذرد، فراتر از آن است که دوربینی توان ثبت آن را داشته باشد. این روز ها هر چند خیابان رنگ و بوی اقتدار می دهد، اما بعضی مکان ها عجیب رنگ ماتم به خود گرفته اند. و یکی از آن مکان ها "کشوردوست" است. خیابانی که روزی وعده گاه دیدار عاشقان بود و حالا مقتل کشور دوست ترین مرد دنیا... 📸 | ✍ عکس و متن: فاطمه علیخانی 🔰روایتگر: @revayatgar_ir 🔰به بپیوندید: 🔸@honarkashan 💠 http://zil.ink/honar_kashan
37.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موکب ایران | اختتامیه پویش رنگ رنگ تا پیروزی صحنه ای برای تجلی هنر و حماسه همراه با آئین شور کتیبه ها نقاشی | خوشنویسی | کتیبه‌نگاری | گرافیک | تصویرسازی | نگارگری | عکاسی | شعرخوانی | رنگ آمیزی کودکان | نمایش| داستان گویی ⭕️هر شب از ساعت ۲۰:۳۰ | میدان کمال الملک