اطرافم را موریانههایی پُر کردهاند
که با تکتک کلماتشان ذره ذرهی ِجانم را میخورند . .
از نو برایت مینویسم ، پرندهی ِکوچکم . .
حال همهی ِما خوب است ، اما تو باور نکن .
تا زمانی که کودکی گرسنه بخوابد زنی تن فروشی کند و مردی زیر کار استثمار شود
به دنیا احترام نخواهم گذاشت
واژه بهانه بود ، با بند بندِ وجودم نوشتمت . .
خواندی ، ورق زدی ، حواست به پاورقیها نبود ،
من پای هرورق عاشقت شدم .