هدایت شده از ָֺ ⭒💜 رمان ، هیجانی ، عاشقانه 💘 ָֺ ⭒
جلو آینه قدی لوکاس مسخره بازی در
میآوردم که با باز شدن در اتاق نگاهمو
به پشت سرم انداختم، لوکاس در اتاق
رو بست و نزدیکم شد، چشاش برق
میزدن، لبخندی زد و ل،ب زد : خیلی
خوشگل شدی عزیزم، بعد چند قدم
جلوتر اومد و دستاشو روی کم/رم
گذاشت، منو محکم کشید و به خودش
چ.سبوند، سرمو بالا آوردم و چشامو قفل
چشاش کردم، لوکاس سرشو پایین تر
آورد و آروم گفت : فقط چند ثانیه..
خودشو نزدیک تر کرد و... ❌🔥🙈
https://eitaa.com/joinchat/546505835C586e979ab3
ادامه رمان... 👺☝️🏻🙀