اولین بار که ؛ دیدمت با خودمگفتم :
- چگونه میشود لبخندت را دید و آن را نبوسید ؟ ☁️")!
میکنم سرفه که منظور کنار تو منم
کردهام جمع حواسم که نلرزد سخنم
‹من، شما، چیزھ... ببخشید خداحافظتان›
ای خدا باز نشد حرف دلم را بزنم..🚶🏾♂💙″
من سرم را شیره میمالم که یادت نیستم ؛
پشتِ حجمِ بیخیالی دوستت دارم هنوز!.🚶🏻♂″
كه چشمهای تو در خواب،ْ شمس و مولوياند
كه چشمهای تو در خوابْ، شرحِ مثنوياند
كه چشمهای قشنگت، قشنگِ دهلوياند
قشنگ، البته در سايه سارِ ابروها..🌿💙:)!″
قصهام را همه خواندند! چگونهست که او
خاطرات منِ انگشتنما یادش نیست؟!🗣(:
- دوسالپیشیهنفربرگشتبهمگفت :
توجزوِدستهیآدماییهستیکه
وقتیهستی ، نیستی ،
ولیوقتینیستی ، هستی !
گفتمیعنیچی ؟! گفتوقتیهستی
انقدرفکرِدغدغههایآدمی
کهحضورخودتگممیشهلایِهمهچی
نمیزاریآبتودلآدمتکونبخوره
حواستبههمهچیهستجزخودت
ونمیزاریحواسکسیبهتوباشه
دغدغههاتونمیدیدستمردم
ولیدغدغههایآدمودستمیگیری ! وقتیآدمازتفاصلهمیگیره
تازهجایِخالیِبودنتحسمیشه . .
انقدرقویحسمیشه
کهآدمطاقتنمیارهنبودنتو . . !'🌿📽
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
واژهیکرهای ‹ 𝒔𝒂𝒓𝒂𝒏𝒈 › بهمعنی :
حسخواستن
واشتیاقبودنباکسیتازمانمرگ
همینقدرخواستنی !' ♥️📎
‹ وقتیناراحتـهومیگه "منمیرمخداحافظ"
بهشبگیدكجـا ؟!
ناراحتباش ، عصبیهستیباش ،
حوصلهنداریاشکالنداره . .
اماتوحقرفتننداری ، بریدلِمنتنگميشه ! اصلاباهمناراحتمیشیم . . .
باهمعصبیمیشیم ؛ باهمبیحوصلهمیشیم
ولیهیچوقتنبایدبری ! ♥️📎 ›
عاشقت بودم ولی ناجور سوزاندی مرا ؛ نقره داغش میكنم دل را اگر يادت كند!☁️🌚