- نزار قبانی بعد از فوت همسرش بلقیس، یهجا در خطابش میگه :
‹ يا عطرًا بذاكرتي › ؛
ای عطرِ حافظهام :)!♥️'☁️'
- در جواب ‹ دوستت دارم! ›
نگید منم همینطور . .
به جاش مثل شهریار بگید :
± من از جهان به تو دل بستهام که جانِ منی :)!🧡'📎'
اونی که وقتی نیستی طوری ازت دفاع میکنه که دیگه کسی جرئت نکنه جلوش دربارت حرفی بزنه ، دقیقا همون آدمِ امنه زندگیته ؛ همونو بچسب فقط . =)!'🌱'📼
- به زندگیم که نگاه میکنم ؛
میبینم کتاب ها همیشه نجاتم دادن
فیلما ، سریالا ، موزیکا نجاتم دادن
آدم ها ؟ نه ، هیچوقت :)!'🍂 . .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- یه تئوری خیلی قشنگی توی کتاب ‹ کتابخانه نیمه شب › بود که میگه :
‹ خدا جوریه ك ما نمیتونیم ببینیمش
یا درکش کنیم ، برای همین به شکل کسی
در میآد که توی ِ زندگیمون به عنوان
آدم خوبی میشناختیمش . . ›
- ولی این خیلی تئوری قشنگهایه : )!'🌱'✉️
- شاهرخ مسکوب در نهایت
همدردی چقدر قشنگ منو توصیف میکنه :
‹ جانم خستهاست ›
خستگیای که نه جسمی و نه روحیه
انگار بیشتر از این حرفهاست
شبیه ِ وقتهایی که از همه چی بُریدی
یهجور تهی شدن از همهچیز . . 💙'📖
- اونجایی که بابک خانقلی میگه :
‹ ولی عشق انجیر نیست ، زیتون تلخه : )!🔓'📼 ›