از خدا دور افتاده بودم :
خدا را با خودت به خانهی من آوردی ..
-از نامههای شاملو به آیدا💍'🤍
من میبینی ؟!
با چنگ و دندون سرپا نگهش داشتم ،
بخوای با حرفات ، رفتارات و کارات اذیتش کنی و سعی کنی تیشه به ریشهاش بزنی ،
دنیارو برای عزات سیاه پوش میکنم .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تراپی؟ نه مرسی،بیاد لپامو بگیر بگه اخ جوجوی منی تو؛ همهچی درست میشه=)
تراپی؟ نه مرسی، باهم دیگ از این عکس های لاکچری بگیریم؛ همهچی درست میشه=)
من به بند تو اسیرم تو زِ من بیخبری؟!
آفرین .. معرفت این است که زِ من میگذری !
شما که غریبه نیستید، یه شبایی تو زندگی هست که آدمیزاد تا خرخره پُر از نیازه. نیاز به شنیدن و قضاوت نشدن، نیاز به دستی که از این لجنِ تنهایی نجاتش بده. هر آدمی که اون شبُ تنها بگذرونه، از فردا یه آدمِ کاملاً جدیده .
گفتی که چون مسیح ؛کنم زنده مرده را ..
ما دادهایم جان اگر اعجاز میکنی بسم الله ..
ولی باید یه نفرو توی زندگیت داشته باشی که وقتی باهاش حرف میزنی تو دلت بگی؛
وای چقد میفهمه من چی میگم :)!
- بله آقایِ ابتهاج ؛ واقعا
"چهها که بر سرِ ما رفت و کس
نزَد آهی" .