'جـآنـان|𝚓𝚊𝚗𝚊𝚗🎒'
الحمدالله🥲❤️🩹
وای پرچم قراره پیشم بمونه چند روز
دو سال روی گنبد حضرت ابوالفضل ع بوده .
هدایت شده از مَهدیآ ؛
- حالِ من خوب است ..
خوب ؛ درست شبیه تمامِ بغضهای فروخوردهای که در پسِ بازوی نحیفِ بچگیهایم ، میانِ سوزشِ آن واکسنِ لعنتی قورت دادم . همان لحظهای که سرم را به سمتِ مخالف چرخاندم ، مشتم را چنان گره کردم که بندِ انگشتانم سپید شد ، و چشمانم را محکم بستم که مثلاً یعنی : نمیترسم !
خوب ، شبیه آن زخمهای عمیقِ زانو که زیرِ شلوارِ خونی و خاکیام پنهان میکردم تا مبادا کسی بپرسد : درد داری؟ و بعد ، لنگلنگان با تمامِ دردی که در استخوانهایم میدوید ، لبخندِ گشادی میزدم ، وانمود میکردم که پرندهام و بعد ؛ با اولین فرصت ، فرار میکردم به گوشهای دنج و تاریک ، به کنجِ امنِ همان خلوتِ همیشگی ، تا نفسی تازه کنم و اجازه دهم آن جیغِ حبسشده ، راهش را به گلویم پیدا کند ..
من خوبم ؛ باور کنید ! همین که بد نیستم ، خودش اوجِ خوبیست . همین که هنوز میخندم ، همین که هنوز جادهها را زیرِ پایم میکشم و به تکرارِ خستهکنندهی روزها ادامه میدهم ؛ یعنی خوبم . شاید هم خیلیخیلی خوب !
راستی ، مگر تعریفِ خوب بودن ، چیزی جز همین پنهان کردنِ طوفان در پسِ یک لبخندِ معمولیست ؟❤️🩹