آیھ ؛
قرار بود دیگه از تو ننویسم! میخوام یه چیو یادت بندازم، اخرین بار که گفتی دوست دارم باشی ولی به عنوان
قرار بود دیگه از تو ننویسم!
اما گویا ب ی خستگی بیپایان مبتلا شدم😂، اینکه نمیدانم برای تو چه بنویسم که به مزاق جماعت در مغزم نشسته خوش بیاید هم خودش یک نوع شاهکار میشود. مدام خودت را میکوبی به دیواره های مغزم. و من در اظطراب کامل چشم هایم را می بندم که از بلندای حضور تو در این اتاق شلوغ پرت نشوم. تو را خوب میشناسم. با حضورت میتوانی از خود بی خود شدنم را تشدید و مرا به جنون برسانی. فضای اشغال شده خانه توسط سروصدای این آدم های از خدا بی خبر مرا میترساند. آخر هر صدایی را جز صدای تو شنیدن برایم سخت هولناک و غیر قابل تحمل است. و در همین حالا که دارم خط آخر این که (نمیدانم اسمش را چه بگذارم) خانه یک لحظه غرق سکوت میشود. زبانم را روی لب های خشکم می کشم و خیلی آرام باتو، خانه را به مقصدی نامعلوم ترک میکنم..
-زِد،الف 'الف،الف'
#ازتو 🤍.
آدما خیلی زود فراموش میکنن
که کی بودی و چیکار کردی براشون.
یا اینکه اصن فرق تو با بقیه چی بوده.
همش به خودت میگی که یه روز
بالاخره فرقتو با بقیه میفهمن و متوجه میشن
که چقد واسشون خوب بودی.
ولی واقعیت اینه که اونا توو خوابی فرو رفتن
که حتی اگه بخوان هم نمیتونن ازش بیدار شن.
پیشنهاد من به تو اینه که قانع باش
به همینکه فقط از نظر خودت آدم خوبی باشی.
همین کافیه.
این آدما دیگه خیلی وقته که فرق هیچیو متوجه نمیشن.