چند ساعت ازش گذشت، چند روز، یا چند هفته،
فکر کنم الان ی چند ماهی میشه که ازش می گذره!
شایدم اصلا چند سالی شده و من حواسم نیست؛ وقتی آدم حواسش نیست خیلی زود می گذره.
مثل آدمی که حواسش نبود و کل شهر و بدون خستگی قدم زده، مثل بیخوابی که حواسش نبود کی شب رفت و صبح بجاش اومد، مثل اونیکی حواسش نبود و چایش یخ کرد، مثل اونیکی که زیر بارون حواسش نبود که داره خیس میشه و دقیقا مثل مایی که زندگیمون می گذره و حواسمون بهش نیست . .
نمیدونم درک میکنید چی میگم یا نه، ولی مودم اینجوریه که یهو به خودم میام میبینم باز دارم برای چیزی که قبلا چند بار کامل پذیرفتم و کنار اومدم باهاش، غصه میخورم.
هدایت شده از اَفگار ؛
مودی بودن اینطوره که یه لحظه خوشحالی اما به ثانیه نکشیده حالت بد میشه و میری توو خودت.
یه لحظه دلت میخواد دنیا رو فتح کنی و یکساعت بعدش حتی حوصله مرتب کردن اتاق خودتو هم نداری. مدام کلی تصمیم برای آینده میگیری اما حتی حال عملی کردن یدونه از اونا رو هم نداری.
همیشه هم بخاطر تصمیماتی که میگیری و در لحظه عوض یا لغو میشن، استرس داری و بیقراری. خواستم بگم اگه تو هم مثل منی، بیا بغل ࢱ.
_ کلافم، خستم، قلبم تند می زنه، مغزم از شدت فکر کردن داره منفجر می شه و اضطراب و حالت تحوع داره خفم میکنه. دیگه نمیتونم نمیکشم.
حوصلهی انجام هیچ کاری رو ندارم. دلم می خواد چند روز کاری نکنم حرفی نزنم، نشنوم، راه نرم، نشینم، نخوابم، پیام ندم، زنگ نزنم، ننویسم، نخندم، نخورم، جواب کسیو ندم، موزیک گوش نکنم، فیلم نبینم، کتاب نخونم، سیگار نکشم، فکر نکنم، یادت نیوفتم، زندگی نکنم،
نباشم. نباشم. نباشم.