eitaa logo
آیھ‌ ؛
1هزار دنبال‌کننده
291 عکس
29 ویدیو
3 فایل
- وصل نمی‌شود دگر، این صدهزار و یک ترک. کپی؟ خیر؛ فوروارد لطفا.
مشاهده در ایتا
دانلود
_ ازش پرسیدم: این زخم‌ها کی خوب میشن؟ گفت: نخواه که خوب بشن، بخواه که همراهت بشن. گفتم: یعنی تا ابد باید به تن بکشم این زخم‌ها رو؟ گفت: این زخم‌ها یک مرزن، مرز بین چیزی که بودی و چیزی که شدی؛ این مرز رو باید از این به بعد توی زندگیت همیشه حفظ کنی، توی انتخاب‌هایی که خواهی داشت، توی رابطه‌‌ت با آدما. به مرور می‌بینی این زخم‌ها برات قابل درک می‌شن، اونقدر که دیگه دردت نمیاد. اینجاست که دیگه برات میشن یک جای زخم، نه خود زخم، میشن یادگاری، میشن تجربه. تویِ پیچ و خم‌های زندگیت، وقتی بهشون نگاه میکنی، درس‌هات رو یادت میارن و کمکت می‌کنن که قدم‌های بعدیت رو محکم‌تر و سنجیده‌تر برداری. این زخم‌ها رو دوست داشته باش، اون‌ها تو رو بزرگ‌تر کردن.
- چند فریم از امروزِ پرکارمون/عیدتون‌ مبارکا؛💚
[روح‌ هایِ زخمی]
_[ بابا ما نشسته بودیم رو تخت پفک می‌خوردیم زندگیمون و می‌کردیم. کاریم به کسی نداشتیم. نه می‌دونستیم عشق چیه نه‌ می‌دونستیم خواستن چیه، محبت چیه، دلتنگی چیه، غم یار چیه. بعد یهو سر و کله تو از ناکجا آباد پیدا شد. مام که ندید پدید، تا حالا سرمون نیومده بود این چیزا چه می‌دونستیم با یه خنده‌ت، دل و می‌دیم بره. یکم تو خندیدی، یکم من خندیدم، دیدیم شد سه صب. یکم تو گفتی، یکم من گفتم، دیدیم ای بابا چند ماه گذشت.! مغزم هی داد می‌زد دیوانه داری کار دستمون میدی ها اصلاً تویِ بچه رو چه به این کارا بشین سره جات زندگیت‌و کن. منم ساده، می‌گفتم نه بابا عشق کجا بود. اصن مگه عشق کشکه که یهو بره تو گلوت گیر کنه ؟ ولی آره، بود. یه روز وسط ذوق کردنام واسه تو، یه نگاه به قلبم انداختم دیدم ای داد بیداد! داره شاه نشینش‌و واست حاضر می‌کنه، آب و جارو می‌کنه، گردگیری می‌کنه، تابلو قشنگارو آویزون می‌کنه، دل بردی از من به یغما زمزمه می‌کنه! اونجا بود که فهمیدم دل و خیلی وقته دادیم رفته. اما حالا از اون روزا خیلی می‌گذره. دیگه من و تویی وجود نداره، اصلاً از همون اولشم وجود نداشت. انگار فقط من بودم‌و من‌و یه قلبی که شب‌و روز واسه تو ضربانش بالا پایین می‌شد. تو هیچوقت نبودی، ندیدی، تازه اینارم نمیخونی اما، میخوام بدونی که من کم تورو دوست نداشتما، کم غصه‌ت‌و نخوردم، کم به جات گریه نکردم. همه اینارو گفتم که اگه یه‌روزی گذرت به اینجا افتاد بدونی من خیلی دوست داشتم، خیلی. ] 04/19
_حرفایی‌که‌کاش می‌زدم/چه دنیایِ بی‌رحم لعنتی‌ایه.
ببینید دلتنگی بده، واقعاً بده. اینطوریه که ی‌جا نشستی زل زدی به دیوار منتظری یکی صدات کنه یا یه‌چیزی بهت بگه که تو بهونه داشته باشی‌و بزنی زیر گریه، تا اون بغض تو گلوت راه‌شو پیدا کنه. دلتنگی جداً افتضاحه، اصلا به نظرِ من یکی از بدترین باگ‌هایِ بشریته.
اگه نصف شب تکست دادم گفتم باهام حرف بزن یعنی وسط جهنمم، نجاتم بده.
ترسِ از دست دادن؟ آره، اصلا بزرگترین ترسِ زندگیم همین‌ بود. فکر می‌کردم اگه نباشن دنیا رو سرم خراب می‌شه، همه‌چی تمومه. البته درست هم فکر می‌کردم اما الان فهمیدم من اصلا نداشتمشون، اصلا مالِ من نبودن که بخوام بترسم. امشب به خودم جرٵت دادم، می‌دونی چیکار کردم؟ زدم سه سال خاطره رو در جا دیلیت کردم. خودش رفت، اکانتش رفت، پیاماش رفت. اما فکرش چی؟ فکرش مثلِ خوره افتاده به‌جونم. حس می‌کنم دیگه ترسی برای از دست دادن ندارم. تموم شد. فکر کنم باید ازش ممنون باشم که نیست، که ندارمش. هعی، اصلا یطورِ بگاییِ خاصیه، هیچی نمی‌دونم. _فقط دعا کنید این دلتنگیِ ولمون کنه دو دیقه نفس بکشیم/بغضِ ساعتِ 01:35 شب.
_