کاش آدمِ جنگیدن بودم، مثلاً حوصله داشتم باهات بحث کنم و دعوا کنم و بشینم برنامه بریزم چطور نابودت کنم و پشت سرت چی بگم که حساب کار دستت بیاد، ولی متاسفانه اگر مختلِ آرامشم باشی میذارمت کنار. فکر کن خودت بازی رو بردی.
کاش بفهمید قرار نیست تا ابد و یک روز فرصت جبران
اشتباهات داشته باشید، آدما فکر میکنن همیشه وقت هست برای برگشتن، جبران کردن، توضیح دادن. اما هرچیزی زمان
خاص خودشو داره، از بودنتون کنار هم لذت ببرید از فرصتا به درستی استفاده کنید چون اگه از زمانش بگذره، دیگه بود و نبود فرقی نداره.
کاش بفهمید ..
حوصلهی آدمارو ندارم. تو ام؟
صدای آدما برام بلنده، نگاهاشون یطوریه، میدونی چطوری دیگه؟ چند نفر تو زندگیت صداشون برات بلند نیس؟ پنج نفر؟ سه نفر؟ دیگه هیچی مثل قبل نیست. میدونم که میدونی راجع به کدوم قبل حرف میزنم چون قبل تو و قبل من یکی نیس، ولی برا هردومون هیچی مثل قبل نیست. غذاها مثل قبل خوشمزه نیستن، کم پیش میاد از دیدن چیزی ذوق کنی، حرف زدن با آدما خستهت میکنه، تو اتاق موندن و بیشتر دوس داری، درسته نه؟ منم.
با همین دوتا چشم خودم دیدم که غم اومد، زانوهاش رو خم کرد، نیمه نشست، دست گذاشت زیر چونهم، سرم رو بالا گرفت، با بغض نگاهم کرد و زد زیر گریه. هایهای.