مکانِ مطلوب و اَمن.
حیف و صد حیف که تموم شد!
اون قسمتی که مستربین واسه خودش نامه مینویسه میفرسته، فرداش پستچی نامه رو براش میاره، خوشحال و با تعجب باز میکنه و با خوشحالی میخونه و ابراز احساسات میکنه، دیدینش؟ همون.
یه وقتایی هم هست بین دو تا آدم صمیمی به طرز عجیبی فاصله میافته بدون هیچ دعوایی، هیچ بحثی. میدونی اینطوریه که چند تا کار کوچیک انجام میده باعث ناراحتیمون میشه ولی چون هنوز دوسش داریم چیزی نمیگیم، همینجوری ادامه میدیم، ادامه میدیم؛ تا اینکه بالاخره یه جا زده میشیم؛ دعوا نمیکنیم، بحث نمیکنیم، فقط دور میشیم. بیاید بجای فرار کردن و دور شدن سعی کنیم حلش کنیم. حرف زدن معجزه میکنه. امتحان کنید. حرف بزنید.
من نسبت به تمام آدمایی که توو زندگیمن حساسم، وقتی یکی مالِ من شده یعنی فقط محدود به منه، متعلق به منه، نمیتونم با کسی دیگهای تقسیمش کنم، خندههاش مال منه، گریه هاش مال منه، غصه هاش مال منه، هرچیزی که مربوط بهش میشه مال منه، من آدم بشدت حساس و حسودیم نسبت به آدمای دورم، حسودم چون دوست دارم، چون واسم مهمی، چون نمیخوام کسی جز من سهمی از تو داشته باشه، وگرنه اگه برام مهم نباشی، دوست نداشته بشم، مهم نیست با کی میخندی، با کی غماتو شریک میشی، اصلا توو زندگیم کمرنگی و دیده نمیشی، پس هیچوقت بخاطر این رفتارم خسته نشو، اینا همش علاقه بیش از حد منو نشون میده، اگه یه زمانی برعکس این اخلاقم بودم بترس، واقعا بترس، چون اونجاست که دیگه با غریبه واسم فرقی نداری.
رنج جدا شدن از کسی که قلباً دوسش داشتی بی نهایت سخته و این تجربه میتونه جزو تلخ ترین اتفاقات زندگیت باشه و واقعاً مدت زمان طولانی ای نیاز داره تا بتونی به طور کامل ازین دوره عبور کنی. اما یادت باشه، کسی که مناسب تو باشه میاد توی زندگیت و کسیم که مناسبت نیست تو زندگیت نمیمونه. تقدیر همینه. تو باید بعد از افتادن قوی تر از قبل پاشی. مهم نیست چقدر ضعیفی و تو چه شرایطی رها شدی، دنیا دلش واسه کسی نمیسوزه. مجبوری خودت اشکای خودتو پاک کنی، بلند بشی و دور بشی و بگذری از چیزی که قبلاً کل زندگیت بوده. باید خودت پشت خودت باشی. به خودت برسی و برگردی به روال اصلی زندگیت. با یه لبخند گنده تر. لبخندی که تموم اتفاقایی که واست افتادن توش حل شن، تموم شن، بمیرن.