میخوام بهت بگم اگه همین الان غمگینی، ناراحتی، غصه داری و کم آوردی، برایِ همه و همش خسته نباشی. ناراحت نباش بابتش، حتی اگه هیچکس درک نمیکنه که چقدر میتونه این روزا برات سخت باشه، میخوام بگم من درک میکنم. اون حس جا زدن و کم اوردن بد نیست. ازش فرار نکن و بدون همهش برای قویتر کردنته. اون شبایی که نتونستی بخوابی همش یه روزی جبران میشه. خودت و خوبیات و ارزشات و باورش کن و بدون کلی چیز خوب درونت داری که باید باورشون کنی و با کمک اون ها به آرزوهات برسی. همین.
میدونی چی از همه بیشتر اذیتم میکنه؟
اینکه هیچکدوم از آدمای اطرافم منِ واقعی رو نمیشناسن، اونا فقط نقشی که براشون بازی کردم رو خوب میشناسن، نمیدونن چقدر میتونم غمگین باشم و چقدر با خندیدن بروزش بدم، نمیدونن چه فشاری رومه و چقدر همه چیو عادی جلوه میدم. ناراحتم و میترسم، میترسم اگه یه روز رفتم کسی نفهمه چرا و برای چی. میترسم هیچوقت نتونم خودِ واقعیمو برای آدما به نمایش بذارم.
زندگی بدونِ تو، مثلِ شب بدون ماهه.
مثل خوردن سیب زمینی سرخ کرده موقع سرماخوردگی، مثل تیشرت پوشیدن تو زمستون، مثل مدرسه بدون زنگ تفریح، مثل بیرون رفتن به قصد خرید و خرید نکردنه، مثل گل بدون بوعه، مثل تابستون بدون کولره، مثل کارت بدون پوله، مثل بستنی قیفیایه که نخورده از دستم افتاده زمین، مثل امتحان های یهوییِ دورهی دبستان، مثل نخوردن آخرین تیکه پیتزا و .. زندگیِ بدون تو زندگی نیست، فقط یه ضد حال تموم نشدنیه.