آدم هرچیزی رو نمیتونه بگه، نمیتونه بگه ببخشید امکانش هست من دوست صمیمی شما بشم؟ ببخشید میشه تو هم مثل من، منتظر تماسها و شنیدن صدای من باشی؟ معذرت میخوام میتونی کمی بیشتر از دیدنم ذوق کنی؟ ببخشید میتونم خواهش کنم وقتی حواسم نیست دستم رو بگیری؟ عذر میخوام امکانش هست نذاری احساس کنم بازم تنهام؟ یعنی میشه اشکامو از صورتم پاک کنی؟ برات ممکنه هرموقع بغل نیاز داشتم بغلم کنی؟ ببخشید میشه بیشتر دوسم داشته باشی؟ ممکنه توهم دلت تنگ بشه برام؟ امکانش هست فراموشم نکنی؟ نمیتونه بگه، نمیتونه.
دقت کردین؟ همهی بدبختیای آدم از حرف زدنش شروع میشه. حرف میزنی واسه درد دل، بعد میشه یه چیزی علیه خودت. حرف میزنی ناراحتیت کم شه، میشه غیبت و همه اعمالتو بر باد میده. حرف میزنی بگی از فلان کار خوشم نمیاد، تو همون موقعیت قرار میگیری و همون کار رو میکنی.
کاش یاد بگیریم کم حرف بزنیم، درست حرف بزنیم و گاهی اصلا حرف نزنیم.
من از همهچیز خسته میشدم، از گریه، از جمعیت، از غم، از کار، از راه رفتن و نشستن. و تنها چیزی که مرا هرگز خسته نکرد، دوست داشتنِ تو بود.