یه سری نادیده گرفته شدنها، نخواسته شدنها، شکسته شدنها در عین اینکه دردناکه، گاهی باعث میشه چشمات بازتر بشه. باعث میشه برگردی به خودت نگاه کنیو ببینی خودت هم مستحق دریافت برابرِ توجه و اهمیتیای که برای دیگران خرج میکنی. لایق همونقدر ارزشی که برای دیگران قائل میشی. یهوقتهایی باید ذوقت کور بشه، حست طرد بشه، قلبت بشکنه، تا باعث بشه خودتو پیدا کنی.
از نظر من زخمها نشونهی ضعف نیستن. نشون میدن یه جاهایی با چیزای بزرگتر از قد و قوارهت مبارزه کردی. یه لحظههایی بیشتر از حد توانت تلاش کردی. یه موقعهایی زیادتر از حد معمول قدم برداشتی. گاهی اوقات زخمها یادت میارن یه وقتهایی در چه شرایطی با چه احوالی قرار گرفتیو دوباره به مسیرت ادامه دادی.
ناامیدی از یه عده باعث شد دایرهی اطرافم کوچیک به اندازهی هدفها و رویاهایی که درون سرم پروروندم باشه. ناامیدی از کمک کردن کسایی که نزدیک بودن ولی همراه نه، باعث شد روی توانایی های خودم حساب باز کنم. ناامیدی از محبت کسایی که همزبون بودن ولی همدل نه، باعث شد دیدم نسبت به علاقهی اندک افراد واقعی اطرافم بازتر بشه. ناامید شدن باعث شد خودمو زندگیمو معطل کسی نکنمو سراغ برنامه های خودم برم. من برای جوونه زدن، رها کردن و دل کندنو یاد گرفتم.
مظلومترین آدما اونایی هستن که بیمنت به دیگران خوبی میکنن، اما در مواقع نیاز کسی کنارشون نیست.
معذرت میخوام اگه برخوردام مثل قبل نیست، چون به ارزش واقعی خودم پی بردم. معذرت میخوام اگه با هر رفتاری کنار نمیام، چون متوجه شدم لایق حرکتهای بهتری هستم. معذرت میخوام اگه در مقابل یهسری کارا واکنش متفاوتتری نشون میدم، چون فهمیدم هیچچیزی مهمتر از حفظ کردن عزت نفس خودم نیست.