ناامیدی از یه عده باعث شد دایرهی اطرافم کوچیک به اندازهی هدفها و رویاهایی که درون سرم پروروندم باشه. ناامیدی از کمک کردن کسایی که نزدیک بودن ولی همراه نه، باعث شد روی توانایی های خودم حساب باز کنم. ناامیدی از محبت کسایی که همزبون بودن ولی همدل نه، باعث شد دیدم نسبت به علاقهی اندک افراد واقعی اطرافم بازتر بشه. ناامید شدن باعث شد خودمو زندگیمو معطل کسی نکنمو سراغ برنامه های خودم برم. من برای جوونه زدن، رها کردن و دل کندنو یاد گرفتم.
مظلومترین آدما اونایی هستن که بیمنت به دیگران خوبی میکنن، اما در مواقع نیاز کسی کنارشون نیست.
معذرت میخوام اگه برخوردام مثل قبل نیست، چون به ارزش واقعی خودم پی بردم. معذرت میخوام اگه با هر رفتاری کنار نمیام، چون متوجه شدم لایق حرکتهای بهتری هستم. معذرت میخوام اگه در مقابل یهسری کارا واکنش متفاوتتری نشون میدم، چون فهمیدم هیچچیزی مهمتر از حفظ کردن عزت نفس خودم نیست.
خیلی از حرفها طوری شدن که نمیشه روشون حساب کرد چون خیلی از آدمها دیگه نسبت به گفتههاشون حس مسئولیت نمیکنن و به وقتش دایورتگونه منکرش میشن و این یکم ترسناکه شاید. علیالحساب با ذکر هیچی از هیچکس بعید نیست بریم جلو تا بعد.
تو برمیگردی تا گذشته رو تکرار کنی و اون آدم قبلی بشی واسه منی که همهچیزش رو باهم پاک کردم و یه آدم دیگه شدم با یه زندگی جدید، این غم داره نه؟ ولی بپذیرش.