معذرت میخوام اگه برخوردام مثل قبل نیست، چون به ارزش واقعی خودم پی بردم. معذرت میخوام اگه با هر رفتاری کنار نمیام، چون متوجه شدم لایق حرکتهای بهتری هستم. معذرت میخوام اگه در مقابل یهسری کارا واکنش متفاوتتری نشون میدم، چون فهمیدم هیچچیزی مهمتر از حفظ کردن عزت نفس خودم نیست.
خیلی از حرفها طوری شدن که نمیشه روشون حساب کرد چون خیلی از آدمها دیگه نسبت به گفتههاشون حس مسئولیت نمیکنن و به وقتش دایورتگونه منکرش میشن و این یکم ترسناکه شاید. علیالحساب با ذکر هیچی از هیچکس بعید نیست بریم جلو تا بعد.
تو برمیگردی تا گذشته رو تکرار کنی و اون آدم قبلی بشی واسه منی که همهچیزش رو باهم پاک کردم و یه آدم دیگه شدم با یه زندگی جدید، این غم داره نه؟ ولی بپذیرش.
من نمیشناختمش اما نسبت بهش حس آشنایی عجیبی داشتم. حس اینکه سالها توی ایستگاه راهآهن فقط منتظر بوده باشم که کسی بیاد و انگار با پیادهشدن اون آدمِ غریبه از قطار، سوت پایان انتظارم رو زده باشن.
اون از شفق قطبی در خطه خراسان، باریدن تگرگ گردویی و اینم از اقای رئیسی. خانومای مشدی فعلا حجابتونو رعایت کنین ببینیم چی میشه.
آیھ ؛
اون از شفق قطبی در خطه خراسان، باریدن تگرگ گردویی و اینم از اقای رئیسی. خانومای مشدی فعلا حجابتونو ر
به راستی خدا را با مشهدیان چه شده است؟