ولی امروز پنجشنبه است، پنجشنبه ای با قصه یک زنِ پر ماجرا🙄
@ayeyar
مرضیه متولد ۱۳۶۰ در بجنورد است، اما از سیزدهسالگی در مشهد بزرگ شده است.
مدرک جودو، تکواندو و مربیگری شنا را در اوایل جوانی گرفته است. ورق زندگی او پس از ازدواج با مردی که اعتیاد داشته برمیگردد، از بیپولی گرفته تا زندگی روی پشتبام زیر تیغ آفتاب، اما مرضیه همه اینها را پشت سر گذاشته است، زیرا او زنی است که از دریچه #امید به زندگی نگاه میکند و #اهل_ریسک است. مرضیه حالا کارآفرین شده است و به چندین خانواده نان میرساند و شاید این روزهای خوش پاداش روزهایی است که به قول خودش به مشکلات خندیده است.
مادرش خانهدار و پدرش بازنشسته آموزش و پرورش بود. مرضیه در دوران مجردی هم از نظر اقتصادی مستقل بوده ، اما در بیستوششسالگی در مقابل مخالفتهای خانواده، برای ازدواج با مردی که از زندگی ناموفق قبلیاش ۲ فرزند داشت، اصرار کرد. او میگوید: بعد از یک سال زندگی متوجه شدم شوهرم اعتیاد دارد. با خودم گفتم کمکش میکنم. به او علاقه داشتم، اما حس ترحم به علاقهام میچربید. نمیخواستم از جامعه طرد شود یا زندگیام از هم بپاشد.او تصمیم سختی میگیرد. ناچار میشود شوهرش را از رفقای نااهل دور کند، نه با جابهجایی محله، بلکه با جابهجایی شهر محل زندگیشان. مقصد بندرعباس بود، ۱۴۰۰ کیلومتر دورتر از مشهد. به گفته مرضیه، از آنجا که خانواده همسر سابق شوهرش هم اعتیاد داشتند، دختر شوهرش را هم با خودشان همراه میکنند تا از این بابت نگرانی نداشته باشند.
بازاریابی در زمان بارداری
مرضیه میگوید:
«شوهرم نقاش ساختمان بود، اما کار نمیکرد به این علت که علاوه بر اعتیاد، بیماری دیگری هم داشت و آن تنپروری بود. آن موقع ماههای اول بارداریام بود و هوا گرم. اینطور بگویم. یک بطری آب معدنی را پر از آب یخ میکردم و به خیابانهای داغ بندرعباس پا میگذاشتم. هنوز چند قدم نرفته بودم، یخ تبدیل به آب گرم میشد.» آن روزها برای یک شرکت در خیابانها از این مغازه به آن مغازه بازاریابی میکردم. همینطور بازاریابی و تبلیغات برای جاهای مختلفی انجام دادم تا اینکه اوضاعمان بهتر شد و توانستیم با یک سرمایهگذار به صورت شریکی یک شرکت ساختمانی راه بیندازیم.
تا اینکه مجبور شدیم
از بندرعباس متواری شدیم😱😱😱
#ادامه_دارد
#زنان_تغییر_آفرین
@ayeyar
.
بهمون بگید دوست دارید
هر روز داستان های کوتاه
اززندگی زنان سرسختی که
ارزش و استعدادهای خودشان
را شناختن و بر سختی روزگار
غلبه کردن را
براتون اینجا بگذاریم ؟؟
دیگه چه طور کمک تان کنیم؟
همکار ما منتظرن🤚👇
@Admin_ayehayezendegi
@ayeyar
#خبر_مهم
فردا یه روزه مهمه برای ما 😍چرا؟
چون روز روانشناسِ 🎂🎂🎂
به همین مناسبت
هرکس تا فردا شب
مشاوره استعدادیابی
یک هفته ای رزرو کنه ،
۱۰۰۰۰۰تومان تخفیف میگیره 💪✌️
😊👌👌👌
♨️✅ قبل از هر تصمیم مهمی تو
زندگیت لازمه بدونی در چه
حوزه ای خدا توانایی های خاص
بهت داده ، اصلا عمرت را
خرج چه دغدغه ای کنی ارزش داره ✌️
👍زود بیا پیشم و بفرست این پیام را
برای دختران کلاس نهمی و بانوهایی
که دوستشون داری
@Admin_ayehayezendegi
مرکز آیه یار👌👇
@ayeyar
در طرح مسکن مهر ثبت نام کردیم و خانهدار شدیم و بعدش ماشین خریدم، مبلمان، تلویزیون و ماشین لباسشویی، و خلاصه لوازم خانه اضافه شد. اوضاعمان خیلی خوب شده بود تا اینکه همسرم کار را خراب کرد و معلوم شد قیمت اصلی سیمان را با مشتریها دولاپهنا حساب کرده است. شکایت و شکایتکشی آنقدر اوضاع را وحشتناک کرد که بعد از ۵ سال زندگی در بندرعباس، به تهران متواری شدیم.
#داستان_واقعی
#زنان_تغییر_ساز
بعد از رفتن به تهران، مختصر پولی مانده بود که توانستند خانهای در شهریار اجاره کنند. پسر دومشان هم آنجا به دنیا آمد. همسر مرضیه بابت چکهایی که به این و آن داده بود چند ماهی در تهران به زندان افتاد.مرضیه برایم تعریف کرد : «من با یک بچه سهساله و یک بچه شیرخواره تنها مانده بودم. دوباره همهچیز روی سرم آوار شد. شغل و منبع درآمدی نداشتم. در سایتهای آموزشی اینترنتی جستوجو کردم و طرز دوخت دمکنی را برای قابلمه بلد شدم. روی پرده خانهام تمرین کردم و یاد گرفتم و از آن به بعد، یک بچه در بغلم، صبح تا شب در خیابانها دمکنی میفروختم.»
مرضیه میگوید همیشه به مشکلاتی که او را تعقیب میکردند و به سراغم میآمدند میخندیده است، مشکلاتی که درست سر بزنگاه و زمانی که میخواست نفسی تازه کند، گلویش را میفشردند.❤️
مرضیه برایم می گوید : «درآمدم آنقدرها نبود و اجارهام عقب افتاده بود. صاحبخانه گفت باید خانه را خالی کنم. تنها فرجهای که به من داد این بود که یک ماه بالای پشتبام خانهاش زندگی کنم. تابستان بود. تمام وسایل خانهام را بالای پشتبام برده بودم. یک سوپرمارکت در آن محله بود که به ما آب یخ، کیک و گاهی ناهار میداد. بچههایم گرمازده و بیمار شدند. مقداری از لوازم خانه و مبلمانی را که داشتیم فروختم و توانستم همان اطراف خانهای اجاره کنم.»
همین که مرضیه و بچههایش در خانه جدید جاگیر میشوند، شوهرش هم از زندان آزاد میشود. مرضیه باز هم ناامید نمیشود. او میخواهد قدمهای آخر را برای حفظ زندگیاش بردارد. اینبار شوهرش را در خانه بستری میکند تا ترکش بدهد. از آن سو، یکی از اقوام مرضیه که متوجه شده است اوضاع مالی خوبی ندارد، برایش مبلغی پول میفرستد. او با آن پول، ۲ چرخ خیاطی صنعتی میخرد و حتی ۲ نیرو سر کار میآورد. او هم دمکنی میدوزد و هم به خانه سالمندان میرود و پیرزنهای محله را که پادرد و کمردرد امانشان را بریده است ماساژ میدهد.
مرضیه در تمام مدتی که تهران بود، شوهرش را ترک داد. خیاط، بازاریاب و پرستار شده بود و غربت بار روی دوشهایش را سنگین کرده بود. به همین دلیل، راهی شهر خودش مشهد شد.
آنجا .....😳😳
#ادامه_دارد
🌟مرکز استعدادیابی و رشد فردی آیه یار
@ayeyar
شنبه است.
روزی که از کسب کردن های مختلف
بانوهای موفق اطرافمون و قصه هاشون میشنویم😍😍
همه کسب کردنی ها که
برای کسب وکار نیست 😳
مصاحبه_خانه داری خاص (1).mp3
زمان:
حجم:
12.4M
..
🤝مادری که به جنگ مزاحم های فرهنگ رفته 😎
👌میشه خانه دار بود ولی در اجتماع اثرگذار بود . اگه خودت بشناسی و ماموریت برای خودت پیدا کنی.
✌️آشنایی با مصاحبه شونده:
خانم انگشت باف
https://eitaa.com/poeshbanovan
________________
هر ماه یک کلاس رایگان داریم در مرکز مجازی آیه یار💪و جمعه ها مشاوره رایگان داریم
تا هر بانویی از بی هدفی و کلافگی روحی نجات پیدا کنه 👇👇👇
#بفرست_برای_مادرهای_عزیز
https://eitaa.com/joinchat/990380225C02aadd1fad