روز پنجشنبه اومد مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر بگیر
-هفتهٔ خاکستری، فرهاد.
بعضی چیزا هرچقدر هم بار روی دوشِت باشه و هرچقدر هم سنگین باشه، باز هم بعد یه مدت میشه یه تکّه از وجودت.
و وقتی که از دستش میدی اون موقع میفهمی که تو وابسته شدی، به یه چیز که اذیتت میکرده.