و خودم رو گم کردم، جا گذاشتم.
مطمئنم لابلای کتاب ریاضی و شیمی و فلان پیدا نمیشه.
همچنان من فردا صبح درحالی که خودم رو توی کلاس پیدا کردم و دارم با بچه ها قاهقاه میخندم:
انگار این جسم کشش این روحِ خسته رو نداره، روحی که هر دقیقه حس متفاوتی رو تجربه میکنه، روحی که رنجوره و زود آسیب میبینه.
-اینکه تاحالا پشتت نبوده بخاطر اینه که نگفتی! اونم فکر کرده میتونی تنهایی از پسش بربیای.
-چیزی که به زبون آورده بشه و درخواست بشه، دیگه ارزشی نداره.
تو اگه برات مهم بود قبل اینکه من بگم میگفتی.
هیچوقت هیچکدوم از دیلیهام بیشتر از یه هفته دووم نمیارن چون اینجا عملاً خونهی منه.
تمام چیزایی که برای یه روز خوب نیاز داری:
-تعریف شنیدن از معلم موردعلاقت، خوب دادن امتحانت، تعریف کردن روزت برای دوست مجازیت، حمومِ بعد مدرسه، کنسل شدن پرسش وقتی نخوندی،فول شارژ بودن گوشیت بعد مدرسه، خوردن غذای موردعلاقت و...