شب،سکوتیست میان هیاهوی جهان
تاریکی است بین روشنایی روز
تاریکه،ولی ستاره ها هستن...
-ممبری.
هنگامی که مرگ خورشید فرا میرسد و ستارگان میدرخشند، لایه ای از من محو میشود و میتوانم خودم باشم، بدون اینکه قضاوت شوم.
میتوانم گریه کنم یا ساعت ها بخندم و برقصم، شاید هم بترسم، ولی نه از هیولای زیر تختم، از آدم ها.
-نامیا