واقعا نمیدونم چرا اونقد سردرگمم این حد از سردرگمی رو درک نمیکنم واقعا دوس دارم از یه ده طبقه خودمو بندازم پایین.
هیچوقت نمیتونم درسی که فردا امتحانشو ندارم بخونم، همیشه باید شب امتحان شه که بخونم.
وقتی داری با دوستات خوش میگذرونی ولی یادت میاد سال اخره و قراره همه اینا تموم بشه:))
داداشم وارد اتاقم میشه، جملات انگیزشی که چسبوندم به در و دیوار رو مسخره میکنه بعد میره بیرون و این روند ادامه داره🧘🏻♀️🧘🏻♀️
آرزوهام یکی یکی دارن خط میخورن، نه اینکه انجامشون دادما! نه😭دیگه نمیتونم انجامشون بدم.
یکی از آرزوهام دیدن جنگلهای هیرکانی بود=)