بارها درِ خونهی ما زده شد، بارها با ذوق بلند شدیم، بارها و بارها و تا ابد، کسی نبود جز غم.
سعی میکنم بیشتر ببینم، بیشتر بخونم، بیشتر بنویسم، بیشتر گوش بدم، بیشتر و بیشتر و بیشتر.
تا روزی که وجودم پر از "بیشتر" ها شده باشه و خلأای توی وجودم نباشه.
و میدونم، هیچوقت کامل نمیشم، همیشه یه بخشی از وجود آدما خالی میمونه و فقط با مرگ پر میشه.