سعی میکنم بیشتر ببینم، بیشتر بخونم، بیشتر بنویسم، بیشتر گوش بدم، بیشتر و بیشتر و بیشتر.
تا روزی که وجودم پر از "بیشتر" ها شده باشه و خلأای توی وجودم نباشه.
و میدونم، هیچوقت کامل نمیشم، همیشه یه بخشی از وجود آدما خالی میمونه و فقط با مرگ پر میشه.
واقعا از ته دلم خوشحالم اکیپی پیدا کردم که توش حالم خوبه:)
واقعا از ته قلبم دوسشون دارم و چقد این آدما خوبن چقد حالمو خوب میکنن چقد حواسشون بهم هست:)
نه من خوب نیستم.
دلم برای قبلا تنگ شده.
دلم میخاد برگردم عقب.
بعضی وقتام میخام برم آینده ببینم قراره چی به سرم بیاد و من بین این دو افکار گیر کردم و هردوشون منو به یه سمتی میکشن.