از اول مهر انگار زندگیم خاکستری بود، شبها دیر میخوابیدم، صبحها با نوازش های ضربهگونهٔ مامان راهی مدرسه میشدم و توی راه چشمهام رو میبستم و فکر میکردم که "کاش 9 ماه یه نفر جام درس میخوند." وقتی هم که میرسیدم خونه میافتادم به جون گوشی و استرس هم میافتاد به جون من. اینطوری بود که من از درس لذت نبردم، خوندم ولی یاد نگرفتم. دنبال انگیزه بودم و فکر می کردم انگیزه از studytok یا study vlog سرچشمه میگیره و این باعث شد هی دور خودم بگردم، نرسم، دوباره بگردم.
اما یه روزی رها کردم، نه دنبال انگیزه بودم نه حتی درس خوندنِ خیلی خوب. مینشستم میخوندم و میخوندم تا یه روز "دلیل" و "انگیزه"ش خودش پیدا شد.
انگار دنبال هرچیزی بگردی پیداش نمیکنی و تازه وقتی دیگه برات مهم نیست، یهو میشی همونی که خواستی، یهو میشی همونی که فکرشم نمیکردی.
شاید رها کردن استانداردهای دنیوی باعث میشه خودت رو پیدا کنی.
#نوشتهمن
بابام سعی داره برام خوبیای عشقو بگه، منم هی میگم اینا همش الکیه و مامانم فقط اینطوری نگاهمون میکنه که: دغدغه اینارو ببین توروخدا.
وجود بعضی آدما توی دنیا، مثل اینه که یه جوونه از کف آسفالتها بیرون بزنه یا توی آسمون پر از دود و آلودگی یه ستاره چشمك بزنه. وجود بعضی آدما مثل اینه که توی کویر یه رودخونه باشه یا توی یه اقیانوس جزیره. وجود بعضی آدما مثل نعمته، مثل اینه که سر سفره غذای موردعلاقت باشه و سرکلاس بخاطر وجود دوستت دووم بیاری، مثل اینه که بری توی یه بیابون پر از کاکتوسهای خاردار یه گل پیدا کنی، یا توی یه دشت پر گل یه درخت. وجود بعضی آدما متفاوته، پر از حس، عشق و نعمت.
«یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد.
...
قوتم می بخشد،
راه می اندازد،
و اجاق ِکهن ِسردِ سرایم
گرم می آید از گرمی ِعالی دم شان.
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است.
وقت هر دل تنگی
سوی شان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد.»
#نوشتهمن
https://harfeto.timefriend.net/17688524696545
سلام گلخانوما، اسمتون رو برام بنویسید~ یا آیدیتون رو بذارید،
منم توی سه کلمه توصیفتون میکنم=).
(میتونید پیوی هم نقطه بدید @nb...)
منتقل شدند اینجا ✨🪷