نمیدونم. شاید "پذیرفتن" غمگین ترین فعل دنیاست. یعنی من خواستم، تلاش کردم، کلی سگدو زدم ولی نشد که بشه، بعد گریه و زاری کردم و آخر هم پذیرفتم، گذشتم. با یه خلأ.
زندگی بعدی قول میدم فرهیخته، با ادب و با حوصله باشم، ولی الآن شرایط حکم میکنه جور دیگه ای رفتار کنم.