بیا مهربون بودنِ بیدلیل رو ترویج بدیم، توی خیابون به یه نفر لبخند بزنیم، موفقیت یکی از آشناها رو به گرمی تبریک بگیم، وقتی یه نفر غمیگنه بغلش کنیم، مامان و بابا رو هر روز ببوسیم و باهاشون خوب باشیم، با معلما الکی سر جنگ برنداریم و سرکلاسشون گوش بدیم تا حس بدی نگیرن، برای ارتباط گرفتن با آدما پیشقدم بشیم و خوشرو باشیم. جهان تک تک محبتهای مارو میبینه و بهمون بر میگردونه.
عاشق وقتهاییم که بارون میباره و دنیا غرق آبه، عاشق وقتهاییم که با صدای برخورد بارون به شیشهٔ پنجره بیدار میشم و پنجره رو باز میکنم و بوی مطبوعِ خاک بارون خورده رو توی بند بند وجودم حل میکنم، انگاری که میخوام تا ابد لابهلای پوستم بمونه. شیفتهٔ وقت هاییم که بارون منو وادار میکنه از اتاق گرمم بزنم بیرون و مامان با حرص بهم میگه مواظب باشم لیز نخورم چون براش مهمم، عاشق وقتهاییم که خونه رو بوی قرمه سبزی برداشته و مامان توی آشپزخونه به انتظار عزیزانش نشسته. من همین لحظههای کوچیک دنیا رو دوست دارم و راستش زندگیم در همین لحظهها خلاصه میشه، من از دنیا و اخبارش دوری میکنم و دنیای کوچیکی ساختم، چون آرامش توی همین لحظههاست✨.
خیلی عجیبه. من، توی همین خانواده و با همین شرایط بزرگ شدم، پس چرا انقدر از همشون دورم و یه دنیا اختلاف نظر داریم 🧘🏻♀️.